تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
اشارات ايشان و اين حرام محض باشد و در قالع البداعة شيخ الاسلام لها نورى قدس اللّه سره آورده است كه آنچه بعضى صوفيان گويند كه شيخ جنيد ( رح ) رقص مىكرد راست است امّا در آخر عمر ازو تائب شده و توبه كشيد چرا كه پس از حصول ولايت ولى حال وى اوّلا نمود باشد و ثانيا وجد چنانچه پير على هجويرى ( رح ) در كشف المحجوب آورده است كه من از شيخ ابو القاسم عبد الكريم ( رح ) كه اندر زمانهء خود بديع بود ، شنيدم كه وى مىگفت " مثل الصّوفى كعلّت البرسام ، اوّلها هذيان و اذا تمكّن خرس " « الف » مانند كرد صوفى را به علت برسام كه ابتداى آن هذيان گفتن است و انتهايش سكوت ، زان پس صوفى « ب » را دو طرف است كه يكى وجد و ديگر نمود ، نمود مبتديان را بود و اندر وجد عبارت از نمود هذيان بود و وجد منتهيان را بود و اندر وجد عبارت از وجد محال باشد چنانچه موسى عليه الصّلاة و السّلام مبتدى بود همه همتش رويت بود از همت عبارت كرد و گفت
" رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ "
« ج » اين عبارت از نايافت مقصود بود هذيان نمود و رسول مايان عليه الصلاة و السلام منتهى بود و تمكن يافت به اين مقام رسيد ، همتش فانى شد لا احصى ثناء عليك كما اثنيت على نفسك مىگفت ، اين منزلت رفيع و مقام اعلى است و ديگر آنكه چون جبرائيل عليه السّلام اندر ابتداء بيامد ، پيغمبر عليه الصّلاة و السّلام طاقت رويت او نداشت و چون بنهايت رسيد اگر يك ساعت نيامدى تنگ‌دل مىشد و اين را شواهد بسيار است و بر اضطراب مبتديان - آورده‌اند كه روزى در بازار مىگذشت كودكان او را به سنگ و كلوخ مىزدند گفت " به سنگ نه زنيد كه پاى من مىشكند « د » و از شكستگى پاى نمىترسم بلكه از عبادت محروم مانم " - ابو محمد جعفر روايت كند كه بنزديك جنيد ( رح ) آمدم ، او را يافتم اندر زحمت ، گفتم اى استاد ! با حق بگو تا ترا عافيت دهد ، گفت دوش مىگفتم ، بسرم ندا آمد كه تن تو ملك ما است ، خواهيم تندرست دارم ، خواهيم
هامش
( الف ) اوله هذيان و آخره سكوت فاذا تمكنت خرست " ( كشف المحجوب ص 151 ) ( ب ) صفوت ( كشف المحجوب ص 151 ) ( ج ) الاعراف 143 ( د ) سع - مىشكستند