تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
" لبيك " تا آن مرد از كردهء خود پشيمان شد ، وى را گفت برو كه من غلط كرده بودم تو نه بندهء منى ، پس برفت و به مكه شد و گويند كه چون وفاتش نزديك رسيد وقت نماز شام شده بود ، چون ملائكه مرگ درآمد چشم باز كرد ، ملك‌الموت را ديد و گفت " قف كه تو بندهء فرمانبردارى و من بندهء فرمان‌بردارم و آنچه ترا فرموده‌اند از تو فوت نمىگردد يعنى جان ستاندن و آنچه مرا فرموده‌اند از من فوت مىشود يعنى نماز شام ، مرا بگذار تا فرمان خود بگذارم ، تا من ترا بگذارم تا تو فرمان حق بگذارى " آنگاه آب خواست و طهارت كرد و نماز شام بگذارد و جان بداد و شبلى ( رح ) نيز از خويشان جنيد ( رح ) بود ، هفت سال وى را كسب فرمود و گفت وجه آن را برو مظالمى كه در ايام حكومت از تو صادر شده است بازده ، بعد از آن هفت سال ديگر وى را خدمت خلاجاى « الف » و طهارت خانه باز دست ( ؟ ) تا كلوخ استنجا و آب طهارت اصحاب مهيا ساخته ، بعد از چهارده سال وى را طريقت گفت و رياضت امر فرمود و محمد بن عمر ( رح ) گفت كه من نزد احمد بن موسى بن مجاهد مقرى ( رح ) بودم كه شبلى ( رح ) درآمد ، احمد بن موسى برخاست و شبلى ( رح ) را در كنار گرفت و ميان دو ابرو بوسه داد ، گفتم " سيدى ! اين مردم شبلى ( رح ) را بديوانگى اعتقاد دارند ، شما با وى اين معامله پيش مىبريد ، گفت " من با وى آن معامله كردم كه از رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ديده بودم ، در واقعه ديدم كه حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و آله و سلم نشسته بودند كه شبلى ( رح ) درآمد ، حضرت ( ص ) بتعظيم برخاست و او را در كنار گرفت و بوسه ميان دو ديدهء وى داد ، من از آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم سؤال كردم كه يا رسول اللّه ! با شبلى ( رح ) اين نوع معامله بتقديم مىرسانيد ، فرمود بلى ، او بعد از هر نماز اين آيت مىخواند
" لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ "
« ب » بعد از آن بر من
هامش
( الف ) يعنى بيت الخلاء ( ب ) التّوبة 128