صحتكم ، من نزديك شما ديوانهام و شما نزديك من هوشيار ، جنون من از شدت محبت است و صحت شما از قوت « الف » غفلت است ، پس خداى عزّ و جل اندر ديوانگى من زيادت كند تا قربتم بر قربت زياده شود و هوشيارى شما زياده كند تا بعد شما بر بعد زياده شود - اين قول از غيرت بود تا خود چرا كسى اندر آن درجه باشد كه دوستى را از ديوانگى فرق نكند و تميز آن نباشدش اندر دوجهان و در رشحات آورده است " چون شبلى ( رح ) را ارادت اين طريق پيدا شد و پدر وى حاكم واسط بود ، چون بدست خير النّساج ( رح ) كه از مشايخ وقت بود انابت آورده و توبه كرد و خير النّساج ( رح ) وى را پيش جنيد ( رح ) فرستاد « ب » " صاحب كشف المحجوب آورده است كه اين فرستادن نه ازآنجهت بود كه وى از تربيت شبلى ( رح ) عاجز بود و لكن ادب جنيد ( رح ) نگاه داشت .
[ خير النّساج قدس اللّه سره ]
خير النساج رحمة الله عليه : كنيت ايشان ابو الحسن و نام مبارك ايشان محمد اسماعيل « ج » و اندر معاملهشان نيكو داشت و عمرى دراز يافت « د » و شبلى و ابراهيم خواص ( رحمه اللّه ) هر دو اندر مجلس وى توبه كرده « ه » اند و از اقران جنيد و ابو الحسن نورى ( رحمهما اللّه ) اند و خير النّساج ازآنجهت گويند كه چون وى از مولد گاه به سامر برفت « و » به قصد حج ، گذارش بكوفه بود و در دروازهء كوفه خير بافتى « ز » او را بگرفت كه تو بندهء منى و خير نامى ، وى از حق ديد و مرد را خلاف « ك » نكرد و سالهاى « 120 » بسيار كار وى مىكرد ، هرگاه كه او را گفتى يا خير ! او گفتى
هامش
( الف ) غح ، عر ، مظ - دقت
( ب ) رشحات عين الحيات ج 2 ص 450
( ج ) محمد بن اسماعيل ( رسالهء قشيريه و كشف المحجوب )
( د ) غح ، عر ، مظ - داشت
( ه ) غح ، عر مظ - كردند
( و ) ايضا - بشام ، ولى " از مولدگاه سامره برفت " درست است زيراكه سامره مولد او بود .
( ز ) غح - خيربانى ، ولى خيربافى درست
( ك ) غح ، عر - خلاص
( 120 ) شيخ فريد الدّين عطار ( رح ) اين واقعه را قدرى مفصل بيان كرده است مىگويد " چون به دروازهء كوفه رسيد مرقعى پاره پوشيده بود و او خود سياهرنگ بود چنان كه هركه او را ديدى گفتى اين مرد ابلهى مىنمايد ، يكى او را بديد گفت روزى چند در كار كشم ، پيش او رفت و گفت تو بندهاى ؟ گفت آرى ، گفت از خداوند گريختهاى ؟ گفت آرى ، گفت ترا نگاه دارم تا به خداوند سپارم ، او گفت من خود اين مىطلبم ، عمريست كه در آرزوى آنم كه كسى يابم كه مرا به خداوند سپارد - پس او را به خانه برد و گفت نام تو خير است و او از حسن عقيده كه المؤمن لا يكذب او را خلاف نكرد و او را خدمت كرد . . . الخ ( تذكرة الاولياء ج 2 ص 94 )