تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
سيد من از آن در خشم شد ، طپانچهء « الف » سخت بر روى من زد و گفت " ترا به آن فضولى چه كار برسم مهم خودرو " - القصه چون شب درآمد جلباب ظلمت بسر زاويه‌نشينان خاك دركشيدند ، مقدارى خرما من ترتيب نمودم ، به قبا رفتم و در مجلس رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم درآمدم ، به آن حضرت رسالت ( پناه ) صلى اللّه عليه و آله و سلم گفتم " شنيدم كه مردى به صلاحى و جمعى از غرباى محتاج با تو همراه‌اند ، اين مقدار خرما بر سبيل تصدق نزد تو آوردم " « ب » حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم اشارت بياران كرد كه بخوريد و خود هيچ تناول نفرمود ، با خود « ج » گفتم كه يك علامت او علامات اسقف اينست كه ديدم آنكه از مجلس منوّر خواجه عليه الصّلاة و السّلام به خانهء صاحب خود رفتم - چون شب ديگر آمد غاشيه آسوده بچهرهء « د » بياض روزگار دركشيدند ، پارهء خرما بدست آوردم و باز بمجلس شريف آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم رفتم و گفتم اين خرما را هديه آوردم ، قبول كرد و با ياران تناول نمودند - گفتم اين نشانهء ديگر شد و ايشان فرمود آن روز آن خرما بشمردم بيست يا بيست و پنج بود ، چون تناول نمودند جستهاى آن شمردم هزار جسته بود ، علامت نبوت مثنى و مثلث گشت « ه » و بدان مجلس مرتضي على كرم اللّه وجهه سر مرا بوسيده و حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود تا مرا جامه پوشانند ، صديق اكبر رضى اللّه عنه جامه از بدن بيرون كرد بر من پوشاند و كرت سيم نيز به آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم رفتم و او را در گورستان بقيع يافتم كه تشييع « و » جنازهء يكى از اصحاب ( رضى اللّه عنهم ) رفته بود ، چون بدان موضع رسيدم در برابر او رفتم و سلام كردم و بعد از آن بجانب پشت مبارك ميل نمودم تا مهر نبوت را ببينم ، آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم به فراست دريافت كه مطلوب من چيست ؟ فى الحال ردا از پشت مبارك خود برداشت و من خاتم نبوت را ببوسيدم و بگريستم و گفتم اشهد ان لا إله الّا اللّه و
هامش
( الف ) سع ، مظ - طماچه ( ب ) ايضا - آمدم ( ج ) ايضا - با وجود ( د ) ايضا - بهجرى ( ه ) غح ، عر - مرا ظاهر گشت ( و ) سع ، غح ، مظ : تشنيع ولى تشييع بمعنى وداع كردن ، مقدارى راه با جنازه‌اى پيمودن درست است .