سوگند ياد كردند كه ما اين شخص را دفن نكنيم - اسقفى را بر دار آويخته سنگسار كردند و شخصى را قائممقام او نشانيدند « الف » كه بغايت زاهد و عابد بود و محبت وى بر دل من متمكن گشت و چندين وقت در ملازمت وى بودم و در وقت رحلت وى ازين جهان ، گفتم " اى فلان ! چندين وقت در ملازمت تو بودم ، اكنون وقت رحلت تست ، مرا به كه حواله مىكنى ؟ " گفت " و اللّه من هيچكس را نمىدانم كه بر سجادهء عبوديت مستقيم باشد و از دنيا متعرض و بآخرت مائل ، مگر مردى را كه در موصل است ، و نام و نشان او با من گفت و بعده از عالم « ب » فانى نقل كرد - چون از دفن فارغ شدم بموصل رفتم و زاهد موصل را پيدا كردم « ج » و گفتم مرا فلان زاهد به تو حواله كرده است و آن سعادتمند انگشت قبول بر ديده « د » نهاد و مرا بمصاحبت خويش سرفراز گردانيد و احوال او نيز خير و صلاح و فوز و نجاح يافته و بعد از چند گاه كه در ملازمت او بودم او را نيز مرض موت پيش آمد و ازو مثل او التماس سابقه « ه » نمودم و او مرا بمرد صالح تقوى شعارى كه شيخ نصيبين بود « 105 » راهنمود و وى نيز مرا بملازمت خود مخصوص گردانيد و چون وى را وفات رسيد مثل التماس ماضيه از شيخ نصيبين نيز بتقديم رسانيدم و او باسقفى كه در ولايت روم بود هدايت نمود و بعد از تردد بسيار به خدمت او مبادرت نمودم ، او نيز مرا شايسته خدمت خود يافت و در وقت نزع از وى پرسيدم كه مرا به كه حوالت مىكنى ؟ او گفت " ظهور پيغمبر آخر زمان صلى اللّه عليه و آله و سلم است و او باحياى ملت ابراهيم عليه الصّلاة و السّلام مبعوث شود و در ديار عرب ظاهر گردد و از وطن خويش به نخلستانى هجرت نمايد كه در ميان دو سنگ نان يعنى دو كوه از سنگ « 106 » بود و از جمله علامات او آنكه
هامش
( الف ) ايضا - نشانند
( ب ) سع ، مظ - علم
( ج ) غح ، عر - معاينه
( د ) سع - بريده
( ه ) غح ، عر - ساخته
( 105 ) نصيبين و آن شهريست آباد از شهرهاى جزيره كه بر راه قافلهها از موصل تا شام واقع است و در آن شهر و نواحى آن بقول اهاليان آن شهر چهل هزار باغات است و صاحب الزّيج گفته كه طول نصيبين بيست و هفت نصف درجه است - ( معجم البلدان طبع بيروت 1399 ه ، ج 5 ، ص 288
( 106 ) حرّتين ( مسند احمد ج 5 ، ص 442 ) و حرّه جاى بلند را مىگويند كه سنگهاى آن سياه باشد - و اينچنين كوهها در ناحيهء مشرق و شمال مدينه يافته مىشود ، همچنين درين شهر نخلستان هم بكثرت است