صدقه نخورد و هديه قبول كند - نشان ديگر آنكه در ميان دو شانه او مهر نبوت باشد - سلمان ( رض ) گويد كه گاهى در عمارى « 107 » به مهمى اشتغال مىنمودم و از آن مهم چند گاو و گوسفند حاصل كردم و بعد از فوت اسقفى با كاروانى از بنى كلب ملاقات كردم و از ايشان التماس نمودم كه كاروان او گوسفندان مرا بملكيت تصرف نمايند و مرا بر زمين عرب رسانند و ملتمس من مبذول افتاد ، قافله روان شد و من بوادى امّالقرى « الف » رسيدم ، با من غدر كردند و به عثمان اسهل يهودى « ب » فروختند و در آن موضع خرماستانى ديدم ، « ج » شنودم كه هجرتگاه پيغمبر موعود همين خواهد بود امّا خاطرم به آن قرار نمىگرفت و به خدمت يهودى اشتغال مىنمودم و درين اثناء ابن عم او از مدينه رسيد و مرا خريد و بمدينه برد و چون بدان زمين رسيدم چنان تصور كردم كه اين بلده را در زمان گذشته ديدم و در آن آوان حضرت مقدس نبوى صلى اللّه عليه و آله و سلم از مكه هجرت كرد و بمدينه آمده ، اتفاقا روزى در بالاى درختى خرما بكارى اشتغال مىنمودم و خواجهء من در پاى درخت ايستاده بود كه ابن عم او آمده و گفت " هلاكت باد اوس و خزرج را ( اوس و خزرج هر دو قبيلهاند ) در قبا نزد وى مجتمع شدهاند كه از مكه آمده و دعوى پيغمبرى كند " - چون اين سخن شنيدم فرح تمام با من دست داده و از درخت فرود آمدم و از آن مرد استفسار اين سخن كردم ، بيت :
سخن بگفتى و بردى هوش دل از سلمان « رض » * چه شود بارى ديگر گوى جهان هم ببرد « د »
هامش
( الف ) وادى القرى ( مسند احمد ج 5 ، ص 443 )
( ب ) غح ، عر - اكدل ، ولى اسهل يا اشهل درست است چنان كه حافظ ذهبى در سير اعلام النّبلاء ج 1 ، ص 403 عثمان بن اشهل القرظى نوشته است
( ج ) سع ، خرمستانى ، مظ - خرايسانى
( د ) قياساسخن بگفتى و بردى هش و دل از سلمان « رض » * شود كه بار دگر گوى و جان هم ببرد( 107 ) اغلبا اين نام « عموريه » است و آن شهريست قديم در جزيرهء آناطولى در روى جادهى مهم نظامى قسطنطينه كيليكيه ( آسياى صغير ) - عبر ب در خلافت معتصم سال 223 ه ( بسردارى افشين بعد از سيزده روز محاصره ) آن را فتح كردند ( فرهنگ فارسى از دكتر معين ص 1215 ، ج 5 ) نام اين شهر منسوب به عموريه بنت الرّوم بن اليفز بن سام بن نوح عليه السّلام است ، بقول بطليموس طول عموريه 94 و 38 درجه است و در اقليم خامس است و بقول ابى عون در اقليم چهارم است ( معجم البلدان ج 4 ، ص 158 ) .