تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
بركنيد و ديگر آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بر آنجا نشاند ، در حال خوشه آورد و اين نخلستان را تسليم خواجهء خود كردم و يك بيضه زر كسى پيش آن حضرت صلى اللّه عليه آله و سلم آورد ، پس آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم مرا طلبيد و گفت كه اين بوستان « الف » را باداى دين خود قيام نماى ، مىگفتم يا رسول اللّه ! ( صلى اللّه عليه آله و سلم ) مرا چهل اوقيه زر مىبايد كه وى را بدهم و اين مقدار كفايت نكند ، حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم دعاى بركت كرد و فرمود " اين زر بگير و آنچه دين تست به اين ادا نمائيد " سلمان رضى اللّه عنه گفت بدان خداى كه نفس من بيد قدرت اوست كه چون آن بيضهء زر را بسنجيدم وزن آن چهل اوقيه شد بىكم‌وبيش و آن را بخواجه دادم و از محنت بندگى خلاص يافتم و بعد از آن در خدمت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بودم تا بخلعت " و لو كان دين معلقا بالثّريا لناله رجل من هؤلاء " « ب » و اشارت به من كرد و شرف اختصاص يافتم و بعد از آن در غزوهء خندق و سائر غزوات در خدمت آن حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و آله و سلم بودم و بخلوص نيت و صفاى طويت خدمت حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم مىنمودم و چون آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بچنين سراى « ج » حضرت عزّت خراميد در ميان حربهاى عرب و عجم مىرفت « د » تا آن روز كه لشكر اسلام يزدجرد را بشكست و او را از مملكت او بيرون كردند و مدائن را از تحت تصرف او بيرون آوردند و امارت مدائن و نواحى آن را مفوض سلمان ( رض ) ساختند و تخت‌گاه بادشاه عجم او را مسلم شد و باقى عمر در آنجا بادشاهى كرد و در سنه ثلاثة و ثلاثين « 110 » از هجرت در مدائن برياض جنان و فراديس رضوان خراميد و برياض حضرت پروردگار جلّ و علا مشرف گشت و بدانكه در كتب در ملاقات سلمان رضى اللّه عنه با آن سرور صلى اللّه عليه و آله و سلم و كيفيت
هامش
( الف ) قياسا " اين را بستان و باداى دين خود قيام نماى " ( ب ) مسلم ( عربى - اردو ) ج 6 ، ص 197 - 198 ( ج ) قياسا - بچمن سراى ( د ) در ميان عرب و عجم حربهاى مىرفت ( 110 ) در سال وفات سلمان ( رض ) اختلاف است و باعتبار روايات 32 ه يا 33 ه يا 34 ه ( تقريب التّهذيب مؤلفه ابن حجر عسقلانى تحقيق عبد الوهاب عبد الطيف استاد جامعه از هر مصر ، سال طباعت ندارد ، ج 1 ، ص 315 ) - صاحب استيعاب 35 ه و مستدرك 37 ه نوشته است .
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 219 | شيخ محمد شعيب