تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
اند كه هرگز با كسى صحبت مداريد كه شما مىگوئيد كه خدا و او مىگويد چيزى ديگر - شيخ شبلى فرموده‌اند قدس اللّه سره " آن خواهم كه نخواهم " ايشان فرمودند كه اين هم خواهش است - روزى باصحاب گفتند كه چه چيز بهتر بود ؟ گفتند " شيخا ! هم تو گوى " فرمودند " دلى كه همه يادكردهء او بود " . « الف »

از حضرت بايزيد بسطامى رحمة الله عليه :

لقب ايشان سلطان العارفين و نام وى طيفور بن عيسى بن آدم بن « ب » سروشان و جد ايشان گبر بود ، بسعادت اسلام مشرف شده ، اصل ايشان از بسطام است . « 95 » صاحب رشحات نوشته‌اند كه ايشان اويسى « 96 » از حضرت جعفر صادق رضى اللّه عنه و صاحب تذكرة الاولياء گفته‌اند كه صد و سيزده پير را خدمت كرده بود يكى از آن جمله امام جعفر
هامش
( الف ) غح ، عر ، همه او ياد كرده بود ( ب ) ر ك به روضات الجنات ج 4 ، ص 276 - ابن خلكان " آدم بن عيسى بن على " نوشته است ( وفيات الاعيان ج 2 ، ص 531 ) ( 95 ) بسطام شهرى بزرگ است در قومس ( و هى بلده مشهوره من اعمال قومس و يقال انّها اول بلاد من جهت خراسان - وفيات الاعيان ج 2 ، 531 ) و نزديك دامغان در سه ميلى شهرود در راه طوس - صاحب روضات الجنات رقمطراز است " از عجائب اين شهر آنست كه مردم آنجا عاشق نمىشوند و هرگاه عاشقى در آنجا درآيد و از آب آنجا بخورد عشق ازو زائل گردد و مردم آنجا هيچ‌گاه به درد چشم مبتلا نمىشوند ، آب آنجا بوى گند دهن را بر طرف مىكند و چوب عود در آنجا بوى خود را از دست دهد ، مرغان خانگى آنجا كثافت نمىخورند و مارهاى كوچك پرنده‌اى دارد " ( روضات الجنات ج 4 ، ص 276 بحوالهء تلخيص الآثار ) . ( 96 ) اويس بن عامر قرنى رضى اللّه عنه از مردم يمن و از مشاهير زهاد و نسّاك قرن اول هجرى و از بزرگان تابعين است كه زمان پيغمبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم را درك كرده ولى او را نديده اويس ( رض ) در صحرا به شتربانى اشتغال داشت - چندى بعد از يمن بكوفه رفت و در آن شهر ساكن شد تا آنكه در واقعهء صفين در ركاب امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه جهاد كرد و شهيد شد . ( قاموس الاعلام - ذيل ماده اويس رض ) ولى در حلية الاولياء مؤلفه ابى نعيم اصفهانى نوشته است كه حين مراجعت از معركهء آذربايجان در راه بيمار شده وفات يافت ( حلية الاولياء طبع قاهره 1933 ص 79 ج 2 ) - شيخ فريد الدّين عطار ( رح ) در ذيل ترجمهء احوال اويس ( رض ) مىنويسد " بدانكه قومى باشند ايشان را اويسيان گويند ، ايشان را به پير حاجت نبود كه ايشان را نبوت در حجر خود پرورش دهد بىواسطهء غيرى چنان كه اويس را داد - اگرچه به ظاهر خواجهء انبياء صلى اللّه عليه و آله و سلم را نديد امّا پرورش ازو مىيافت ، نبوت او را مىپرورد و حقيقت هم‌نفس مىبود و اين عظيم عالىمقامى است تا كه را آنجا رسانند و اين دولت رو به كه نمايد - ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذو الفضل العظيم - ( تذكرة الاولياء ج 1 ، ص 34 ) .