و تاريخ بعضى از مناقب ايشان در سلسلهء متبركه قادريه خواهد نوشته شد ، از حضرت على رضى اللّه تعالى عنه از خليفة اللّه فى الدّارين محمّد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم
[ ( شيخ ابو القاسم گرگانى - از ) شيخ ابو الحسن خرقانى قدس اللّه سره ]
و حضرت شيخ ابو القاسم گرگانى قدس اللّه سره را يكى نسبت ارادت شيخ عثمان مغربى قدس اللّه سره است چنانچه باتمام رسيده است و ديگر بشيخ ابو الحسن خرقانى رحمة الله عليه : نام ايشان على بن جعفر است و خرقان موضع است بنزديك غزنين كه ايشان از آنجااند - غوث روزگار خوداند ، ايشان فرمودهاند " خدايا ! با من به دو وجه معاملت كن يكى آنكه در وقت نزع ملكالموت را بر من نفرست كه مرا با او خصومت شود بنا بر آنكه من جان ازو نه ستدم كه به دو باز دهم ، مرا جان تو دادهاى هم تو بخواه ، دويم آنكه چون مرا در گور نهند ملائكهء سؤال بر من نفرست كه جواب من همان است كه يكبار گفتهام در سؤال
" أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ " .
انتساب ايشان در تصوف بشيخ بايزيد بسطامى است قدس اللّه سره و تربيت سلوك ايشان نيز از روحانيت بشيخ بايزيد است قدس اللّه سره امّا ولادت ايشان بعد از وفات شيخ بايزيد است قدس اللّه سره بمدتى و حسب باطن تربيت يافتهاند چنانچه حضرت مولانا جلال الدّين رومى قدس اللّه سره فرمودهاند ، غزل :
اى « الف » شنيدى داستان بايزيد ( رح ) * كه ز حال بوالحسن « ب » پيشين چه ديد
با مريدان جانب صحرا و دشت « ج » * روزى آن سلطان تقوى مىگذشت
بوى خوش آمد مر او را ناگهان * در سواى وى « د » ز سوى خانقان « ه »
هم بر آنجا ( و ) نالهء مشتاق كرد * بوى را از باد استنشاق « ز » كرد
گفت زينسوى بوى يارى مىرسد * كاندرين ده شهريارى مىرسد
بعد چندين سال مىزايد شهى * مىزند بر آسمان طبل « ك » تهى
رويش از گلزار حق گلگون بود * از من او اندر مقام افزون بود
هامش
( الف ) آن
( ب ) يعنى ابو الحسن خرقانى ( رح )
( ج ) در نسخهء مطبوعه مثنوى ( نولكشور 1905 م ) مصراع دوم مقدم بر مصراع اول است
( د ) سواد رى
( ه ) ز حد خارقان ، و خارقان نام ولايتى است ( حاشيه مثنوى ص 343 )
( ز ) غح ، عر ، مظ - اشتياق
( ك ) مىزند بر آسمانها خرگهى