( عليه ) بدوكان من برگذشت ، من شكسته بوى دادم « الف » كه به درويشان بده ، وى ما را دعا كرد ، از بركت آن دعا در امان بودم و تاريخ و بعضى از مناقب ايشان در سلسلهء متبركه قادريه نوشته خواهد شد انشاءالله تعالى .
[ حضرت معروف كرخى قدس اللّه سره ]
از حضرت معروف كرخى ( رحمة الله عليه ) : نسبت ارادت به دو جانب است يكى به داود طاى و ديگر به على رضا ( رحمهما اللّه ) و ايشان بوالد بزرگوار خود موسى كاظم ( رح ) و ايشان بوالد بزرگوار خود جعفر صادق ( رح ) و ايشان بوالد بزرگوار خود محمد باقر ( رح ) و ايشان بوالد بزرگوار خود زين العابدين ( رح ) و ايشان بوالد بزرگوار خود حسين و ايشان بوالد بزرگوار خود على رضى اللّه عنهم اجمعين - ببايد دانست كه معروف كرخى رحمة اللّه ( عليه ) معروف عالم زيادت و مشهور كشور عبادت بود - چنين گويند كه او ترسا بچه بود ، چون او پسر بسال شد پدر او را به معلم « ب » ترسايان برد تا علم ترساى « ج » بياموزد ، معلم نكته نوشت و گفت بگو " ثالث ثلاثة " او گفت
" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ "
- وقتى او نماز مىگذارد ، اسپى داشت قيمتى ، برميد ، در كشتزار « د » يكى افتاد ، چون از نماز فارغ شد اسپ را دران كشت بگذاشت و مىگفت من ترا بدان صاحب كشت بخشيدم كه تو كشت او را خوردى - همو گفتى " غافل كسى است كه او را مصيبتى رسد روز اول همان كند كه روز سوم خواهد كرد ، همو گويد كه مروت « ه » خرسندى بهتر از مروت دان - وقتى او را يكى پرسيد كه داروى درددل چيست ؟ گفت " از خلق دور بودن " همو گفتى كه اصحاب دنيا را خدمت بندگان كنند و اصحاب آخرت را خدمت احرار كنند - همو گويد " مرد كامل كسى است كه در توانگران به چشم نصيحت نگرد نه به چشم حسد و در مردان « و » به چشم تواضع بيند نه به چشم تكبر و در زنان به چشم شفقت نگرد نه به چشم شهوت - همو گويد " خوب سخن « ز » به از موت باشد زيراكه موت انقطاع است از خلق امّا فوت
هامش
( الف ) چيزى به دو دادم ( تذكره الاولياء ج 1 ، ص 246 )
( ب ) سع ، مظ - علم
( ج ) سع ، غح - ترسانى
( د ) سع ، مظ - كشت
( ه ) عر ، مظ ( مروت ) ندارد
( و ) غح ، عر ، مظ - مردمان
( ز ) قياسا " موت از فوت باشد "