يافت خانهء آخرش خراب شد « الف »
[ شيخ حبيب راعى قدس اللّه سره ( از حسن بصرى - از على كرم اللّه وجهه الخ ) ]
و تاريخ و بعضى از مناقب ايشان در سلسلهء متبركه نوشته خواهد شد - و نسبت ارادت ايشان به دو جانب است يكى از شيخ حبيب راعى قدس اللّه سره كه پير على هجويرى ( رح ) در كشف المحجوب نوشته است - كنيت ايشان ابو حليم بن سليم الرّاعى است ، وى را آيات و براهين بسيار است اندر جمله احوال و صاحب سلمان فارسى بود رضى اللّه عنه و حبيب ( رح ) صاحب گوسفندان بود و بر كرانهء فرات نشستى و طريقش عزلت بود و يكى از مشايخ روايت كند كه من برو گذشتم وى را يافتم اندر نماز و گرگ مر گوسفندان وى را نگاه مىداشت ، گفتم اين پير را زيارت كنم كه در وى علامات بزرگى مىبينم ، نزديك وى « ب » زمانى بودم تا از نماز فارغ شد ، بر وى سلام گفتم ، گفت " اى پسر ! بچه آمدى ؟ " گفتم به زيارت تو ، گفتم اى شيخ ! گرگ را با ميش تو موافق مىبينم " گفت " از آنچه راعى ميش با حق موافق است " اين بگفت ، كاسهء چوبين در زير سنگ داشت ، دو چشمه از وى بگشاد يكى شير و ديگر عسل ، گفتم ايّها الشّيخ ! اين درجه بچه يافتى ؟ گفت " بمتابعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ، گفت اى پسر ! قوم موسى عليه و على نبينا الصّلاة و التّسليمات مر او را مخالف بودند ، سنگ ايشان را آب داد و موسى عليه و على نبينا الصّلاة و التّسليمات نه به درجهء محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم بود ، چون من محمّد را صلى اللّه عليه و آله و سلم متابع باشم سنگ مرا انگبين و شير ندهد و محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم بهتر از موسى عليه السلام بود " گفتمش مرا پندى ده ، گفت " لا تجعل قلبك صندوق الحرص و بطنك وعاء الحرام " - و ديگر به حبيب عجمى قدس اللّه سره چنانچه مولانا آخوند درويزه عليه الرّحمه در ارشاد الطّالبين « ج » نوشته است و تاريخ و بعضى از مناقب ايشان در سلسلهء متبركه قادريه خواهد نوشته شد و هر دو از ايشان يعنى حبيب عجمى و حبيب راعى قدس اللّه سرهما از حسن بصرى رضى اللّه تعالى عنه چنانچه در رسالهء مكيه نوشته است
هامش
( الف ) رجوع كنيد به ارشاد الطّالبين ص 358 - 59 )
( ب ) سع ، مظ - اندر وى
( ج ) ارشاد الطّالبين ص 259