تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
الانقطاع از خالق همو گويد " ادنى مراتب انبياء ( ع ) اعلى مراتب شهداء باشد و ادنى مراتب شهداء اعلى مراتب صلحاء باشد و ادنى مراتب صلحاء اعلى مراتب مؤمنان باشد " - همو گويد " عجب بايد داشت از كسى كه او پرهيز كند از همه علت و پرهيز گناه نكند از همه عقوبت " - « الف » همو گويد " قيمت هر آدمى باندازهء همت اوست ، پس بيچاره كسى كه او را همت نباشد مگر دنيا يعنى او را هيچ قيمتى « ب » نباشد " - چنين گويند روزى او را يكى برنجانيد ، چون ديد كه او هيچ نگفت معذرت كردن گرفت ، خواجه گفت " خوش باش ! ما خود ترا در ميان نديده‌ايم و آواز آن جناب كه بما نرسيد آنجا خود غلطى نرود - تاريخ و بعضى مناقب ايشان در سلسلهء متبركه قادريه نوشته خواهد شد .

[ حضرت داود طائى قدس اللّه سره ]

از حضرت داود طاى قدس الله سره : در ارشاد الطّالبين آورده است كه روزى تشنه شد ، در صحن شخصى درآمد ، طلب آب كرد ، كنيزكى آب آورد ، نخورد ، گفتند " چرا ؟ گفت " به خواجهء اين كنيزك روزى تعليم كتابت كرده بودم ، مبادا كه اين باجر آن تعليم برسد و از ثواب محروم مانم : - روزى در گرماى سخت عراق « ج » نشسته بود ، مادرش دررسيد ، گفت " چرا در سايه نمىنشينى ؟ " گفت " در عراق ناشايستها بسيار ديدم ، دعا كردم كه خداوندا ! پاى من بستان تا از جمعه و جماعت بازمانم و اين ناشايستها را نمىبينم ، الحال نمىتوانم جنبيد " و بعضى گفته‌اند كه بوقت آمدن او به مسجد خلق چنان به دو استقبال و توجه مىنمودند كه بعضى مر بعضى را زير پاى مىكردند ، شيخ دعا كرد الهى ! كثرت توجه خلق نوعى از انواع دوستى دنياوى است ، مرا ز من كن تا بر ايشان نروم ، در حال ز من شد - ديگر آورده‌اند كه در هر خانه كه مىبود تا آن خانه‌خراب نمىشد ، به خانهء ديگر نمىرفت و تا در سراى يك‌خانه مىبود به سراى ديگر نمىرفت و باز راست نمىكرد - گفتند " چرا ؟ " گفت " بخداى تعالى عهد كرده‌ام كه از من در دنيا آبادانى نماند " - چون وفات
هامش
( الف ) غح ، عر - پرهيز كند از همه چيزها و هرگز نكند از همه عقوبت ( ب ) غح ، عر - قيمت ( ج ) ايضا در عراق