تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
از هستى تو هستم ، من هيچ نيم و اللّه * وز بوى تو من مستم ، من هيچ نيم و اللّه هستى ترا يابم هر سوى كه مىبينم * خود اسم با طلسمم ، من هيچ نيم و اللّه هر سو كه ذوق و شوق است خود مىكنى نظاره * از ذوق تو در ذوقم ، من هيچ نيم و اللّه در ديده توئى بينا ، هر ديدهء كه باشد * در ديده تو بينايم ، من هيچ نيم و اللّه هرجا كه گفتگو است ، آن گفتگوى تو است * در گفتگوى مائيم ، « الف » من هيچ نيم و اللّه هرجا كه روم خانه ، آن خانه ز تو روشن * در خانه ترا بينم ، من هيچ نيم و اللّه هر بود كه مىباشد ، آن بود تو مىباشد * از بود تو مىباشم ، من هيچ نيم و اللّه عثمان ( رح ) تو مجنون است ، درياب بمجنونى * در عشق تو مجنونم ، من هيچ نيم و اللّه
اى درويش دل‌ريش ! چون عنايت حق به بنده رسيد چندان فتوحات غيبى در خود بيابد كه عبارت آن نتوان كرد زيراكه همون داند كه صاحب جذبه باشد - اى عزيز ! اگر آتش عشق مولا در تو گرفت همه مشكل تو آسان شود ، اگر دارى طرب كن و اگر ندارى طلب كن ، در پى مردان دين شتاب و تقصير مكن ، بىراهبر هرگز
هامش
( الف ) از روى قافيه مايم مىبايد ، ولى مايم از روى دستور درست نيست