و ايشان نيز فرموده است كه به بيت المقدس مىرفتم هفتكس را ديدم از خواص بندگان خداى تعالى ، بر وى سلام كردم و گفتم " فائدهء « الف » رسانيد به چيزى كه حق تعالى مرا در آن چيز نفع نهاده باشد " - گفتند كه هرچه ترا آن چيز از خداى تعالى بازدارد و راه تو بريده گردد از روزگار دنيا و آخرت از آن بپرهيز و دور شو تا راهزن تو نشود ، گفتم زيادت كنيد رحمك اللّه تعالى ، « ب » گفتند " بنگر به غير از خداى تعالى به هيچكس اميد مدار و از غير خداى تعالى از هيچكس مترس " - گفتم زيادت كنيد ، گفتند " بنگر هرك را خداى تعالى دوست مىدارد تو نيز دوست مىدار و هرك را خداى تعالى دشمن دارد تو نيز دشمن مىدار " گفتم زيادت كنيد ، گفتند " بر تو باد بذكر و دعا و تضرع و گريه در خلوت و تواضع و خشوع هرجا كه باشى " - گفتم زيادت كنيد ، گفتند " خدايا ! ميان ما و اين بنده حجاب دار كه ما را از تو بازداشت و به خود مشغول كرد ، پس غائب شدند ، گفت ندانم به آسمان رفتند يا در زمين ، ديگر ايشان را نديدم امّا نفع كلمات ايشان هميشه در جان خود مىبينم - و ايشان نيز فرموده است كه يك مرد از دوستان حق تعالى را در واقعه ديدم كه در جبهء وى نور مىتابد و در خاطر من آمد كه اين يكى از دوستان خداى تعالى است ، پس در استقبال او آمدم و قدمبوسى او كردم و بعد از آن پرسيدم يا حضرت ! اسم مبارك شما چيست ؟ فرمودند " همچو تو بيهوده نيستم كه بنام مشغول باشم " باز التماس كردم كه به فقير دعا فرما ، فرمود كه با ياد حق تعالى چنان مشغولم كه فرصت دعا نيست ، هر دو دست به روى خود كشيد و غائب شد - وفات ايشان به سنياپور « ج » واقع شده در سال سيصد و هفتاد و سيم هجرى بود و قبر ايشان در سنياپور « د » است .
هامش
( الف ) غح ، عر - يك فائده مرا برسانيد به چيزى
( ب ) " رحمكم اللّه " درست باشد زيراكه مخاطب جمع ( هفت كس ) اند نه كه واحد
( ج ) نيشاپور ( كذا فى رسالهء قشيريه )
( د ) نيشاپور ( كذا فى رسالهء قشيريه )