تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
نفس بيمار باشد از غم درد * دلش از پيچ عشق افگار بايد بيا عثمان ( رض ) ! اگر وصلش بخواهى * ترا اول قدم بردار بايد
اى عزيز ! نشان عطا بر بنده رسانيدن بلا است - آورده‌اند كه بزرگى بود هربار كه به يك بلا مبتلا مىشد ، حق سبحانه و تعالى رفع مىكرد . آخر بلاها نازل شدن گرفت ، ايشان مناجات كردند " الهى ! پيش ازين بلا زود رفع مىكردى ، اكنون سبب چيست كه هر ساعت بلا مىفرستى و دفع نمىكنى " - هاتف آواز داد كه پيش ازين تو ما را دوست مىداشتى بلا از تو دفع مىكردم ، « الف » اكنون ما ترا دوست مىداريم هر ساعت بلا مىفرستيم ، اينجا مجال دم زدن نيست - اى درويش دل‌ريش ! دانا و آگاه باش ! هرچه در عالم دولت و راحت بود در جام مراد ريختند « ب » و در دست فرعون دادند و هرچه در عالم فقر و محنت و بلا بود همه بر طبقه و در دست مهتر موسى كليم اللّه عليه و على نبينا الصّلاة و السّلام داده‌اند - آورده‌اند كه در آن وقت دو فرشته با همديگر ملاقى شدند ، يكى مر ديگرى را گفت كه بر سر مائدهء فرعون جميع الوان نعيم موجود است ، اما فرعون هوس تره مىكند ، مرا فرمان است كه براى وى تره برسانم و ديگرى گفت كه مرا فرمان است كه موسى ( ع ) را آب ( كه ) در كوزه براى سحر داشته ، برو و بريز ، چنانچه ريخته شود - اى درويش دل‌ريش ! به يقين دان و جز اين مدان كه عارف باللّه را از بلا بيم نباشد و هرگز از جفاى خلق تيره نشود - اى درويش دل‌ريش ! اگر از دوى خلاص گردى كفر و اسلام ترا يكسان نمايند و تفاوت نتوانى كرد ، همه را به قضا و قدر حواله كنى ، بلكه همه را از يك جوهر دانى ، چه خوش گفته بهلول دانا ( رح ) :
خرابات را نيز عزت بدار * كه او نيز در ملك حق كشوريست
و شيخ منصور بن حلاج فرمايند ، شعر :
بكفر و باسلام يكسان نگر * كه هريك ز ديوان او دفتريست
هامش
( الف ) سع - مىكنم ( ب ) غح ، عر - بخشد