و ايشان نيز فرموده است اى عزيز ! تا جان ندهى از غير نرهى و بجز جانبازى و سراندازى اين راه هرگز نتوان قطع كردن ، غزل :
هركس به راه دوست چو بىپا و سر شود * روشن ز آفتاب جهان سربهسر شود
عاشق كسي بود كه زمامكشان خود * و از جز رضاى دوست به كلى شرر شود
هردم بآرزوى محبت ز شوق دل * خون جگر ز ديده دمادم بدر شود
مست الست را نبود جز غم وصال * تا روح او ز قالب جان در سفر شود
عثمان ( رح ) ز سوز دل همه اشكى ز خون فشاند * اميد آنكه شايد و درهم گهر شود
اى عزيز ! عاشقان را يك ساعت بىياد دوست كه مىگذرد برابر خمسين الف سنه مىنمايد . اى عزيز ! اگر عاشق را وعده دهند كه هزار بار جان قربان كند و آنگاه بدوست پيوندد و اگر اين شرط بجا آورد در بارگاه دوست او را بار هست و اگرنه ، راه بجانب ديگر پيش گيرد و اگر عاشق صادق باشد به صد هزار آرزو و به صد هزار منت اين سودا را بجان خريدار گردد و قبول كند ، بس ارزان باشد . اى درويش دلريش ! زنهار زنهار ! عسرت ناكامى و غم جز غمهاى درد و الم بناكام چند روزى بايد كشيد كه هميش شادان باشى ، غزل :
براى عاشق غم يار بايد * رخش زرد و تنش بيمار بايد
نبايد فكر ديگر هيچگاهى * بلا و محنت و دشوار بايد
بخوارى و به محنت انس گيرد * بآه و ناله هردم زار بايد
ز لذات جهان آزاد گردد * هميشه ديدهاش خونبار بايد