تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
بر سر گنج قناعت حجره بايد گرفت * نيم نانى مىرسد تا نيم‌جانى در تن است خاك شو خاقانيا از خاك خاقان شد عجب * آخر عمر عزيز و خاك خاقان خفتن است
اى درويش دل‌ريش ! فرمودهء بزرگان است كه بر هيچ مخلوقي التجا نكنى و چون درويش شوي از درد و سوز رزق برسد ، بتجربه شده است ، به حق خداى ربّ العزّه ! همچنان يافتم ، غزل :
نمىدانى ، نمىبينى ، چه مىورزى ، چها دارى ؟ * چه نادانى ، نمىدانى ، چه مىورزى چها دارى « الف » تو مرغ لامكان بودى ، فروماندى بدين فانى * كه نادان‌تر ز نادانى چه مىورزى ، چها دارى ؟ چرا بر خود ستم آرى ؟ * گهر مانى ، خذف چينى مگر كورى ؟ نمىدانى ، چه مىورزى ، چها دارى ؟ * به يك‌دم مىتوانى هر دو عالم را خريدن تو ولى قيمت نمىدانى ، چه مىورزى ، چها دارى ؟ * درين بازى چه مىنازى ؟ كه جاى نازبازى نيست بيا بگريز ازين فانى ، چه مىورزى ، چها دارى ؟ * اگر ترك هوا گيرى ، شوى سلطان عالم را سر از افلاك گذرانى ، چه مىورزى ، چها دارى ؟ * بيا عثمان ! چه درماندى فنا شو پيش ازين مردن نميرى چون ز خود ميرى ، چه مىورزى ، چها دارى ؟
هامش
( الف ) غح ، عر - جهاندارى