تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
چو مهمان خراباتى بحرمت « الف » باش با رندان * كه درد سركش جانان گرفت مستى خار آرد « ب » شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگار ما * بسى گردش كند گردون بسى ليل و نهار آرد عمارى دار ليلى را كه مهر ماه در حكم است * چو نسرين سه گل آرد بار چون بلبل هزار آرد خدايا « ج » اين دل‌ريشم قرارى « د » نيست با زلفت * بفرما « ه » زلف مشكين را كه جانش با قرار آرد درين باغ از خدا خواهد درين پروانه سر حافظ * نشيند بر لب جوى و سروى بر كنار آرد
نقل است مردى بر در سلطان العارفين ( رح ) آمد و بانگ زد كه اى ابو يزيد ! ، ابو يزيد جواب داد يطلب ابا يزيد اربعين سنة فلا تجده ، نفس ابو يزيد بر جان تو ( ؟ ) و لكن ابو يزيد را مشاهدهء حق مشغول كرده بود كه از خويشتن خبر نداشت و مقرر است كه در هر دل كه محبت حق قرار گيرد همه محبت‌ها از وى ساقط شود و از همنشين همه و از فكرهاى همه و از نظاره كردن همه و از ياد كردن و ذكر همه بيكى بازآيد ، آرى شيوهء جوانمردان همين است و غير ازين بيكاريست ، اما كدام شهباز جانبازى كند و در دادن جان غازى باشد تا جان و جهان جمله دربازد و گوى سعادت ازين ميدان برده باشد ، رحمت حق بر جانش باد كه گفته ، بيت :
قطرهء كو غرق در دريا بود * هر دو كونش با خدا سودا بود
و ايشان نيز فرموده است در هر دل كه محبت حق نيست خرابات « و » است ، اين‌طور
هامش
( الف ) بعشرت ( ديوان حافظ ، مركز تحقيقات فارسي پاكستان و ايران اسلام‌آباد 1399 ه ص 158 ) ( ب ) گرت مستى خمار آرد ( ايضا ) ( ج ) خدا را ( ايضا ص 159 ) ( د ) قرارى بسته با زلفت ( ايضا ) ( ه ) بفرما لعل نوشين را كه جان را برقرار آرد ( ايضا ) ( و ) سع ، غح ، مظ - خرابات