طلب چون كرد آن فرعون كه جوى خشك شود دريا * بجان و دل طلب عثمان ( رح ) ، اگر ميلى بما دارى
و ايشان نيز فرموده است كه اى درويش ! اگر خواهى كه مرد و نامرد و جوانمرد بشناسى ، بايد شناخت كه مرد كسي را گويند كه دست به كار و دل بيار مشغول باشد ، بدانچه مامور است و قدم از دائرهء شريعت بدر نكند و آنچه امر پسند است درو راسخ ماند و قبول كند و نامرد كسي را گويند كه بالكل به دنيا مشغول باشد ، مثل چهارپاى است كه
" أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ "
« الف » و جوانمرد كسى را گويند كه در قوت و لاغرى ، در خواب و بيدارى بالكل ميل و محبت حق سبحانه باشد و هيچ خبر از نيك و بد از علم « ب » ( نداشته ) باشد ، زهى سعادت زهى سعادت و ايشان نيز فرموده است كه اى درويش دلريش ! دلى كه درو ذكر حق و محبت مولا نبود ، مرده بود كما قال تعالى
" إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى "
« ج » پس اى نادان و بىمروت و كمهمت ! هر لحظه و لمحه تفقد و تجسّس دل خود بكن و خاشاك اغيار از زمين دل خود بركن ، خوش گفت آنكه گفت ، بيت :
خواهم كه پنجه ز صحبت اغيار بركنم « د » * در باغ دل رها نكنم جز نهال دوست
و هركه به ياد حق و شوق او و با اشتياق لا يزال دل را زنده دارد و غير فكر سوى « ه » اللّه بگذارد زنده ابدى شود - قال النّبى صلى اللّه عليه و آله و سلم " المؤمن حىّ فى الدّارين " هركه از زمين زنده گرداند نفع آن به دو بازگردد و مالك رقاب آن زمين گردد و هركه نيكى كند هم براى خود كند و اگر بدى كند هم براى خود كند ، قوله تعالى
" مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها " *
و هركه دل او به ياد حق سبحانه در شوق و محبت زنده دارد سوداى ابدى به او بازرسد و صاحبدل شود و صاحبدل كسى را گويند كه در دل وى خطرهء غير جاى نيابد .
هامش
( الف ) الفرقان 44 ( ان هم الّا كالانعام )
( ب ) قياسا - عالم
( ج ) النّمل 80
( د ) قياسا " خواهم كه بيخ صحبت اغيار بركنم "
( ه ) غح ، عر ، مظ - ما سوى اللّه