تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

از حضرت شيخ ابو القاسم گرگانى قدس الله سره

بعد از آن كرد سير روحانى * گرچه در دهر بود جسمانى برد از مرشدان دهر سبق * شيخ قاسم كه اوست گرگانى
نام ايشان على است و ايشان را نسبت ارادت باطنى از دو جانب است يكى از شيخ عثمان مغربى ( رح ) كه به دو واسطه به سيد الطّائفه شيخ جنيد بغدادى ( رح ) مىرسد و نسبت ديگر بشيخ ابو الحسن خرقانى ( رح ) بىواسطه به حضرت بايزيد بسطامى ( رح ) مىرسد و مىپيوندد و ايشان فرموده‌اند " با كسى نشين كه همگى تو او شود و يا همگى او تو شود يا هر دو در حق سبحانه گم شويد كه نه تو مانى و نه او ، " چه خوش گفت پير هرى " كه او بود مرد بيابانى ، رفت بطلب آب زندگانى ، ناگاه فرارسيد بخرقانى ، آنجا يافت چشمهء زندگانى ، چندان بخورده كه نه وى ماند و نه خرقانى " و صاحب كشف المحجوب در اوائل حال بصحبت ايشان رسيده بود و ايشان را قطب و مدار عاليهء وقت نوشتند « الف » و شيخ ابو سعيد ابو الخير ( رح ) و ايشان در طوس باهم نشسته بودند بر يك‌تخت و جمعى از درويشان پيش ايشان ايستاده ، در دل درويشى آمد كه آيا منزل اين دو بزرگواران برابر باشد يا زياده و كم هم دارند - شيخ ابو سعيد ( رح ) روى به آن درويش كرد و گفت " هركه خواهد كه دو بادشاه بر يك‌تخت و يك‌وقت بيند گو در او نگرد و آن درويش چون بنشست و در ذات هر دو نگريست حق تعالى از پيش چشم وى حجاب برداشت تا صدق سخن شيخ ابو سعيد ( رح ) در دل او مكشوف گردد و بزرگى و عظمت آن هر دو ظاهر شود ، پس در دلش گذشت كه آيا خداى تعالى را امروز بنده‌اى هست به روى زمين بزرگوار ازين دو شخص ، شيخ ابو سعيد ( رح ) نيز معنى را دريافته روى به آن درويش كرد و گفت
هامش
( الف ) كشف المحجوب مولوى محمد شفيع ايثيثن لاهور - 175
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 175 | شيخ محمد شعيب