شيخ ابو القاسم گرگانى ( رحمهم الله ) اند و با « الف » سعيد ابو الخير ( رح ) ملاقات نمودند و شيخ ابو على فارمدى ( رح ) مىگويد " بعد از ملازمت شيخ بزرگوار حالها بر من مىگذشت و من آن حالها بر استاد خود ابو القاسم قشيرى ( رح ) مىگفتم ، استادم مىگفت " با سبق مشغول باش " گويا از تحصيل « ب » علم باطن ما را مانع مىآمد تا روزى قلم از دوات برآوردم سفيد برآمد ، " چون اين اسرار گفتم فرمودند " چون علم خود را از تو منع كردم تو نيز از صحبت من ممنوع شو « ج » و بعلم باطن بكوش " . رخت از مدرسه به خانقاه بردم و روى بطوس آوردم و منزل شيخ را نمىدانستم ، ، پرسيده به خانه شيخ رسيدم ، ديدم كه شيخ با جمعى نشسته و سر در پيش افگنده و بعد از اداى تحيه مسجد درآمدم و سلام كردم و بنشستم و واقعهاى خود بگفتم ، جواب فرمودند كه مبارك باد ! ابتدات اينست اما هنوز به مرتبه كمال نرسيدهاى ، اگر تربيت يا بى بدرجه اعلى خواهى رسيد ، با خود گفتم كه بودن در جوار شيخ مفيد من باشد ، در خدمت شيخ مقام كردم و او امر انواع رياضات و مجاهدات فرمودند و بعد از آن ما را مرخص كرد و وفات ايشان در سال چهارصد و هفتاد و هفت بود و قبر وى در طوس است .
هامش
( الف ) ابو سعيد ابو الخير
( ب ) غح ، عر - محصل
( ج ) " چون علم دست از تو بداشت تو نيز دست از وى بدار " ( نفحات الانس ص 369 )