حكايات مردم ذكر نمايد و سخنى كه خود گويد ذكر شنود ، بىسعى و اهتمام نمىشود .
[ ( ر ) يادكرد ]
ياد كرد : و آن عبارت است از ذكر لسانى يا قلبى . « الف » حضرت مولانا سعد الدّين كاشغرى قدس الله سره فرمودهاند كه طريقه تعليم ذكر آنست كه اول شيخ بدل گويد لا إله إلّا اللّه محمد رسول الله ، مريد دل خود را حاضر كند و در مقابله شيخ دل « ب » بدارد و چشم فراز كند و دهان را استوار دارد و زبان را بر كام چسباند و دندان را برهم نهد و نفس را بگيرد با تعظيم و قوت تمام در ذكر شروع كند بر موافقت شيخ و بدل گويد نه بر زبان و بر حبس نفس صبر كند ، در يكنفس سه بار گويد چنان كه اثر ملاقات « ج » بدل رسد و حضرت ايشان در بعضى كلمات قدسيه خود نوشتهاند كه مقصود در ذكر آنست كه دل هميشه آگاه به حق سبحانه باشد به وصف محبت و تعظيم ، اگر در صحبت ارباب جمعيت اين آگاهى حاصل شود خلاصه ذكر حاصل شود ، مغز و روح ذكر آنست كه دل آگاه به حق سبحانه باشد و اگر در صحبت اين آگاهى حاصل نشود طريقه آنست كه ذكر گفته شود و طريقى كه نگاه داشت اين آسانتر بود آنست كه دم را در زير ناف ( حبس ) كرده لب را بلب چسباند و زبان را بر كام بر وجهى كه نفس در درون بسيار تنگ نشود و حقيقت دل را كه عبارت از آن معنى مدركه است كه هر طرف مىرود انديشه دنيا و مصالح دنياوى همه او مىانديشد و در طرفة العينى او را به آسمان رفتن و تمام عالم را سير كردن ميسر است ، از همه انديشهها بيزار سازد و وى را متوجه گوشت پارهاى كه بر صورت صنوبر است گرداند و او را مشغول بذكر گفتن كند ، به اين طريقه كه كلمه لا إله إلّا الله را سخت بر دل صنوبرى زند چنانچه حرارت او به تمام اعضاء برسد و در طرف نفى و اثبات « د » خود جميع محدثان به نظر فنا و ناخواستن مطالعه بايد كرد و در اثبات وجود حق سبحانه را به نظر بقا و مقصودى مطالعه بايد كرد و ذكر صفت لازمه دل گردد .
هامش
( الف ) غح ، عر - باقى
( ب ) دل شيخ ( كذا في رشحات )
( ج ) قياسا حلاوت ( كذا فى رشحات )
( د ) سع ، غح ، عر - ( اثبات ) ندارد