تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥

[ ( ج ) سفر در وطن ]

سفر در وطن : آنست كه سالك از طبيعت بشرى سفر كند يعنى از صفات بشرى بصفات ملكى و از صفات ذميمه بصفات حميده انتقال فرمايد . حضرت مولانا سعد الدّين كاشغرى ( رح ) فرموده‌اند " شخصى خبيث بهرجاى كه انتقال كند خباثت او زائل نشود تا انتقال نكند از صفات خبيثه " و پوشيده نباشد كه احوال مشايخ طريقت قدس الله ارواحهم در اختيار سفر و اقامت مختلف افتاده است ، بعضى از ايشان در بدايت سفر كنند و در نهايت مقيم باشند و بعضى در بدايت مقيم شوند و در نهايت سفر كنند و بعضى در بدايت و نهايت مقيم باشند و سفر نكنند و بعضى در بدايت و نهايت سفر كنند و مقيم نشوند و هر طائفه را ازين چهار فرقه در سفر و اقامت نيتى صادق و غرض صحيح است چنانچه در ترجمه عوارف مشروح است ، اما طريقه خواجگان قدس الله ارواحهم در سفر و اقامت آنست كه در بدايت حال چندان سفر كنند كه خود را بملازمت عزيزى رسانند ، پس در خدمت وى مقيم شوند و اگر آن هم در ديار خود كسى ازين طائفه يابند ترك ( سفر ) كرده بملازمت وى شتابند و سعى جميل در تحصيل ملكه آگاهى بتقديم رسانند . بعد از حصول صفت ملكه سفر و اقامت على السويه است . حضرت ايشان عبيد الله احرار ( رح ) مىفرمودند كه مبتدى را در سفر جز پريشانى هيچ حاصل « الف » نيست . چون طالبى بصحبت عزيزى رسد وى را مىبايد نشست و صفت تمكين مىبايد حاصل كرد و ملكه و نسبت خواجگان قدس الله ارواحهم بدست مىبايد آورد و بعد از آن به هرجا كه رود هيچ مانع نيست ( رباعى ) :
يا رب چه خوش است بىدهان خنديدن * بىواسطه چشم جهان را ديدن بنشين و سفر كن كه بغايت خوب است * بىمنت پا گرد جهان گرديدن
و در شرح اين بيت كه :
آئينه صورت از سفر دور است * كاپزاى « ب » صورت از نور است
چنين فرموده‌اند كه يعنى آئينه صورى كه عبارت از آهن مصقولست از براى
هامش
( الف ) غح ، عر ، مظ - خاطر ( ب ) كانپذيراى صورت از نور است ( اشعة اللمعات از مولانا عبد الرحمن جامى ( رح ) طبع انتشارات گنجينه تهران ص 87 .
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 165 | شيخ محمد شعيب