[ ( س ) بازگشت ]
بازگشت : و آن آنست هربارى كه ذاكر بر زبان دل كلمه طيبه را بگويد در عقب آن به همان زمان گويد كه خداوندا ! مقصود من توى و رضاى تو زيراكه كلمه بازگشت نفىكننده است هر خاطرى را كه بيايد از نيك و بد تا ذكر او خالص و سر او از ما سوى فارغ گردد و اگر مبتدى در بدايت ذكر به كلمه بازگشت از خود صدقى درنيابد بايد كه ترك آن نكند زيراكه بتدريج آثار صدق بظهور مىآيد . خدمت مولانا علاء الدّين عليه الرحمة كه از جمله اصحاب مولانا سعد الدّين قدس الله ( سره ) بودند ، مىفرمودند كه در مبادى احوال كه از حضرت مخدوم تعليم ذكر گرفته بودم و در ذكر ببازگشت مامور شده بودم ، چون مىگفتم كه خداوندا ! مقصود من توى و رضاى تو ، مرا ازين گفتن شرم مىآمد زيراكه درين قول صادق نبودم و بتصريح مىدانستم كه دروغ مىگويم و درين خيال افتاده بودم ، پيش ايشان رفتم ، فرمودند كه نزد شيخ بهاء الدّين عمر ( رح ) مىروم . در ملازمت ايشان رفتم ، چون نشستم شيخ فرمودند كه حضرت شيخ ركن الدّين علاء الدوله قدس الله سره فرمودند كه سالك هرچند از خود صدق در طلب نيابد ليكن مىبايد گفت كه خدايا ! مقصود من توى تا وقتى كه حقيقت صدق ظاهر شود . چون از پيش حضرت شيخ بيرون آمدم حضرت مخدوم فرمودند " شيخ اهل جذبهاند و اصطلاح نمىدانند " معنى اين سخن بر من پوشيده ماند تا بعد از مدتى ظاهر شد كه غرض ايشان از آن سخن اين بود كه شيخ بطريق جذبه تربيت يافتهاند نه بطريق سلوك و طريق ارشاد نمىدانند زيراكه هنوز آن محل نبود كه شيخ بتلقين ظاهر كنند به جهت آنكه تا از شيخ نشنيده بودم در بازگشت آن كلمه را از روى سوز و نياز مىگفتم و در آن گفتن خجل و منفعل مىبودم و چون از شيخ شنودم آن روز نياز و خجالت و انفعال نماند .
[ ( ص ) نگاهداشت ]
نگاه داشت : و آن عبارت از مراقبه خواطر است چنانچه كه در يكدم چند بار كلمه طيبه را بگويد كه خاطر او به غير نرود و حضرت مولانا سعد الدّين قدس الله سره