خواجه عبد الخالق قدس سره از خواجه خضر عليه السلام تلقين ذكر خفيه گرفته بود و به آن مامور شده خواجه يوسف ( رح ) آن را تغير ندادهاند و فرمودهاند " بر وجهى كه از ايشان مامور شدهايد مشغول باشيد " . كرامت ايشان چنان است كه در وقت نماز بكعبه مىرفتند و مىآمدند و ايشان را وصيتنامهايست در آداب طريقت كه براى فرزند معنوى خود خواجه اولياء كبير « 90 » قدس الله سره نوشتهاند ، فرمودهاند كه " وصيت مىكنم ترا اى پسرك من بعلم و ادب و تقوى در جميع احوال بر تو باد كه تتبع آثار سلف كنى و ملازم سنت و جماعت باشى و فقه و حديث آموزى و از صوفيان جاهل دور باشى ، هميشه نماز با جماعت گذارى به شرطى كه امام و مؤذن نباشى ، هرگز طلب شهرت نكنى كه در شهرت آفت است گمنام باشى و بمحكم « الف » قضا حاضر مشو و ضمان كسى مباش و بر وصاياى مردم در ميا و با ملوك و ابناى ملوك صحبت مدار و خانقاه بنا مكن و در خانقاه منشين و سماع بسيار مكن كه از سماع بسيار نفاق پديد آيد و بسيارى سماع دل را بميراند و بر سماع انكار مكن كه اصحاب سماع بسياراند .
كم گوى و كم خور و كم خسپ و از خلق بگريز چنان كه از شير بگريزند و ملازم خلوت خود باش و با امردان « ب » و زنان و مبتدعان و توانگران و عاميان صحبت مدار ، حلال خور و از شبه بپرهيز و تا توانى زن مخواه كه طالب دنيا شوى و در طلب دنيا دين بباد ندهى ، بسيار مخند و از خنده قهقهه اجتناب كن كه خنده بسيار دل را بميراند و بايد كه در همهكس به چشم حقارت نهبينى و چشم شفقت نگرى و هيچ فردى را حقير نشمرى ، ظاهر خود را نمىآراى كه آرايش ظاهر خرابى باطن است . با خلق مجادله مكن و از كسى چيزى مخواه و كسى را خدمت مه فرماى و مشايخ را بمال و تن و جان خدمت كن و بر افعال ايشان انكار مكن كه منكر ايشان هرگز رستگارى نيابد . به دنيا و اهل دنيا مغرور مشو ، بايد كه دل تو هميشه اندوهگين باشد و بدن تو بيمار و چشم
هامش
( الف ) سع - به حكم
( ب ) غح ، عر ، مظ - با مردان
( 90 ) ايشان خليفه دوم خواجه عبدالخالقاند و بخارىالاصلاند ، قبر ايشان در بخارا بر خاكريز حصار بنزديك برج عيار واقع است ( رك به رشحات ج 1 ص 53 )