عبيد الله احرار قدس الله سره مىفرمودند كه مولانا بهاء الدّين قشلاقى عليهالرحمه بزرگ بودند و حضرت خواجه بهاء الدّين نقشبند قدس الله سره در بدايت ارادت بصحبت ايشان رسيده بودند ، ايشان فرمودند " ما را درويشى است كه هيزم مطبخ مىكشد ، وى را ببينيد حضرت خواجه بيرون آمدند ( ر ) و آن درويش را ديدند « الف » كه پشته هيزم خشك بر پشت برهنه مىكشيده است و آنكه خدمت مولانا حضرت خواجه را بديدن وى اشارت كردهاند از براى تنبيه ايشان بوده است بر كمال اخلاص در خدمت . حضرت ايشان بعد از تقرير اين حكايت روى بحضار مجلس كرده فرمودند " مردم اينچنين خدمتها باخلاص آوردهاند ، لاجرم به دولتهاى عظيم كه فوق آن متصور نيست مىرسيدهاند ، اگر شما اينچنين خدمتها نمىتوانيد پيش بردن بارى دانيد كه اينچنين مردم مىبودهاند " . مولد و مدفن ايشان سوخار است .
[ خواجه محمد بابا سماسى قدس اللّه سره ]
از خواجه محمد بابا سماسى قدس الله سره : ايشان اكمل و افضل اصحاب حضرت عزيزان است . منقولست كه چون حضرت عزيزان ( رح ) را وفات نزديك رسيد خواجه محمد بابا را از ميان اصحاب اختيار كردند ، « ب » امر خلافت و نيابت خود را به ايشان تفويض كرد و همه اصحاب را بمتابعت « ج » و ملازمت ايشان امر كردند « د » و حضرت خواجه بهاء الدّين را قدس الله سره نظر قبول و فرزندى ايشان بوده است و ايشان پيش از ولادت حضرت خواجه بارها كه بر كوشك هندوان مىگذشتند « ه » مىفرمودند « و » كه ازين خاك بوى مردى مىآيد ، زود باشد كه كوشك هندوان قصر عارفان شود تا وقتى كه آنجا رسيدند ، « ز » فرمودند كه آن بوى زياده شده ، همانا گاه « ك » آن مرد متولد شده است و در آن محل از ولادت حضرت خواجه سه روز گذشته بود جد ايشان معامله بر روى سينه ايشان گذاشتهاند و ايشان را به نظر خواجه آورده خواجه فرمود كه وى فرزند ماست و ما او را قبول كرديم ، پس باصحاب گفتند كه
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ - ديدهاند
( ب ) سع ، غح ، مظ - كردهاند
( ج ) ايضا - متابعت
( د ) ايضا - كردهاند
( ه ) ايضا - گذشتهاند
( و ) ايضا - فرمودهاند
( ز ) ايضا - رسيدهاند
( ك ) قياسا - همانا كه