پرسيدند كه طريقه شما جهر و سماع مىباشد فرمودند كه نمىباشد ، پس گفتند طريقه شما بر چيست ؟ فرمودند كه ظاهر با خلق و باطن با حق . روزى حضرت ( خواجه ) بزرگ قدس الله سره عمارتى مىكردند و همه اصحاب ايشان از خرد و بزرگ آنها حاضر « الف » بودند ، باهتمام به كار گل شغل داشتند و حضرت خواجه محمد پارسا قدس الله روز در ميان گلزار بودند ، چون آفتاب به حد استوا رسيد و هوا بغايتى گرم شد حضرت خواجه اصحاب را اجازت فرمودند كه ساعتى استراحت كنيد ، هركس دست و پاى شستند و بسايه رفتند و بخواب افتادند و حضرت محمد پارسا هم در آن گلزار پاى پرگل در آفتاب خواب كردند . درين اثناء حضرت خواجه بزرگ ( رح ) آمدند و بر همه اصحاب گذر كرد ، چون پيش خواجه محمد رسيدند و ايشان را به آن كيفيت ديدند روى مبارك خود را بر پاى ماليدند و فرمودند كه خداوندا ! بحرمت اين پاى كه بر بهاء الدّين رحمت كن . و خدمت امير كلال ( رح ) در مرض آخر خود اصحاب را بمتابعت حضرت خواجه بزرگ قدس الله سره اشارت فرمودند . در آن ( محل ) اصحاب از خدمت امير سؤال كردند كه حضرت خواجه بهاء الدّين ( رح ) در ذكر علانيه متابعت شما نكردند « ب » و امير ( رح ) فرمودند « ج » هر عملى كه بر ايشان مىگذرانند بنا بر حكمتى است و اختيار ايشان در ميان نيست " پس اين مصراع خواندند ع :
اى همه تو من كيم چنان كه تو دارى « د »
سخن خلفاء و خواجگان قدس الله ارواحهم : اگر تو را بىاختيار بيرون آوردهاند مترس و اگر تو به خود بيرون آمدهاى بترس . منقولست كه حضرت خواجه محمد پارسا را قدس الله سره در توجه مراقبه غيبت بسيار واقع مىشده و حضرت خواجه علاء الدّين عطار را قدس الله سره شعور و وقوف تمامى بوده و آن صفت شعور و صحو را از غيبت و سكر اتم و اكمل گفتهاند . حضرت خواجه عبيد الله احرار قدس الله سره
هامش
( الف ) آنان
( ب ) غح ، عر ، نمىگيرد
( ج ) سع ، غح ، مظ - فرمودهاند
( د ) قياسا دانى