فرمودهاند كه بعد از وفات خواجه بهاء الدّين قدس الله سره همه اصحاب حضرت خواجه به حضرت خواجه علاء الدّين بيعت كردهاند به جهت علوشان ايشان حتى خواجه محمد پارسا قدس الله سره . - خواجه علاء الدّين عطار قدس الله سره فرمودهاند كه در وقت نقل حضرت خواجه يسين مىخواندم ، چون به نيمه رسانيدم انوار ظاهر شدن گرفت ، به كلمه مشغول شدم ، بعد از آن حضرت خواجه منقطع شد سن شريف ايشان هفتاد و سه سال تمام شده بود و در هفتاد و چهارم بود كه نقل فرمودند . وفات ايشان در شب دوشنبه سيم ماه ربيع الاول سنه احد و تسعين و سبع مائة بوده و در تاريخ حضرت خواجه گفتهاند :
رفت شاه نقشبند آن خواجه دنيا و دين * آنكه بودى شاهراه دين و دولت ملتش
مسكن و مأواى او چون بود قصر عارفان * " قصر عرفان " « الف » زين سبب آمد حساب رحلتش
خواجه بزرگ عليه الرحمة وصيت كرده بود كه پيش جنازه من اين بيت بخوان :
مفلسانم آمدم در كوى تو * شيئا لله از جلال روى تو
[ سيد امير كلال قدس اللّه سره ]
از امير كلال قدس الله سره : شرف سيادت داشتند و بداشگرى اشتغال مىداشتند و بر زبان بخارا كلال داش « ب » را گويند و در مقامات ايشان مذكور است كه والده ايشان فرمودهاند " تا امير كلال را در پوست داشتم هرگاه كه لقمه به شبه اتفاق افتادى ( مرا ) در شكمدرد عظيم بگرفتى ، چون اين معنى مكرر شد دانستم كه بسبب وجود اين طفل است ، ديگر در لقمه احتياط كردم و بوى اميدوار شدم . چون سيد امير كلال به سن شباب رسيدند كشتى مىگرفتند و گرد ايشان هنگامه و معركه مىشدند . روزى در آن معركه شخصى را بخاطر گذشت كه چه معنى دارد كه سيدزاده شريف كشتى گيرد و زورآزماى كند و طريق اهل بدعت ورزد . درين اثنا وى را خواب ربود و در خواب چنان ديد كه قيامت قائم شده و وى جاى در ميان
هامش
( الف ) قياسا " قصر عرفان " 100 ق - 90 ص - 200 ر - 70 ع - 200 ر 80 ف - الف 1 - 50 ن - 791 ه )
( ب ) داشگر