تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
است ؟ گفتم كيفيت آن پيش من معلوم نيست ، وى گفت دل بنزديك من چون ماه سه‌روزه است ، بعد از آن من تعريف و تمثيل وى را به نسبت دل به حضرت خواجه عرض كردم ، فرمودند " آن درويش نيست « الف » كه حال خود را بيان كرده است " و حضرت خواجه در آن محل ايستاده بودند ، قدم بر قدم من نهادند ، مرا كيفيت بزرگ پيدا شد كه جميع موجودات را در خود مشاهده كردم ، چون من از آن حال بازآمدم حضرت خواجه فرمودند كه نسبت اينست نه آن ، پس حال دل را كى توانى ادراك كنى ؟ دل در بيان نمىآيد و سر آن حديث كه لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى از غوامض است ، پس حال دل را كه بشناسد ؟ - همچنين در رشحات عين الحيات « ب » است و صبيه خواجه بزرگ در خانه خواجه حسن عطار ( رح ) بود كه فرزند ايشان « ج » بود . خواجه حسن عطار ( رح ) ثمرهء شجره ولايت ايشان در ايام طفلى منظور عنايت و عاطفت حضرت خواجه بزرگ قدس الله سره بودند . گويند كه روزى خواجه حسن با جمعى اطفال در باغ مزار بازى مىكردند و بر گوساله سوار شده بودند و كودكان گرد ايشان مىدويدند . درين اثناء خواجه بزرگ به آنجا رسيدند و ايشان با كودكان بر آن وجه ديدند و فرمودند كه زود باشد كه اين كودك سوار باشد و پادشاهان ذى شوكت در ركاب پياده بدوند و آن‌چنان بود كه چون خدمت خواجه حسن عطار به خراسان آمدند و در باغ زاغان « د » مرزا شترى پيش ايشان بطريق معامله كشيد و از غايت اخلاص كه به ايشان داشت ، خواست خود ايشان را سوار كند ، پيش آمد و بيك دست ركاب اشتر « ه » گرفت و بدست ديگر عنان وى و ايشان را سوار محكم گرفته چند گام بدويد ، بعد از ان اشتر بياراميد ، ايشان فرود آمدند و روى به طرف بخارا آورده نيازمندى كردند و تواضع نمودند و قصه ايام طفلى و سوار شدن بر گوساله و وعده حضرت خواجه ايشان را كه
هامش
( الف ) آن درويش نسبت خود را بيان كرده است ( رشحات ج 1 ص 142 ( ب ) ر ك به رشحات ج 1 ص 142 ( ج ) يعنى حسن عطار ( رح ) ( د ) در باغ غازان مرزا شاه‌رخ را ديدند ، مرزا شاه‌رخ استرى پيش ايشان . . . الخ ( رشحات ج 1 ص 159 ) ( ه ) استر ( بمعنى قاطر - كذا فى رشحات ج 1 ص 159 )
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 147 | شيخ محمد شعيب