آمد كه از بلخ بدشت كولك افتادم و اشارت حضرت خواجه مرا ياد آمد ، متعجب شدم و صحبت مولانا تاج الدّين را دريافتم و بعد از آن « الف » دريافت مولانا رابطه محبت من به حضرت خواجه قوت گرفت و سبب واقع شد كه باز به بخارا بملازمت ايشان مراجعت كردم و اين داعيه در خاطر افتاد كه دست ارادت به حضرت خواجه دهم - در بخارا مجذوبى بود كه بوى عقيده تمام داشتم ، بر سر راه نشسته بود ، « ب » با وى گفتم روم ، گفت زود برو در پيش خود خطوط را شمار كنم ، « ج » اگر فرد باشد دليل بر حقيقت اين داعيه خواهد بود كه ان الله فرد و يحب الفرد ، چون شمار كردم فرد بود ، بر يقين تام به حضرت خواجه رفتم و ارادت گفتم و مرا وقوف عددى تلقين كردند و فرمودند كه من دليل ساخته بودم و هم حضرت مولانا يعقوب قدس الله سره در بعضى از مصنفات خود نوشتهاند كه چون بعنايت بىعلت حق سبحانه و تعالى حضرت خواجه بهاء الحق و الدّين « د » قدس الله سره را داعيه طلب درين فقير پيدا شد عصاكش و قائد فضل « ه » الهى بصحبت حضرت خواجه بهاء الحق الدّين قدس الله سره كشيد ، در بخارا ملازمت ايشان كردم بكرم عميم ايشان مى « و » يافتم تا به هدايت صمديت يقين حاصل ( شد ) كه ايشان از خواص اولياءاند و كامل مكملاند . بعد از اشارات غيبيه و واقعات كثيره تفاول بكلام الله كردم ، اين آيت برآمد
" أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ "
« ز » و در آخر روز در فتحآباد كه مسكن اين فقير بود متوجه مزار شيخ سيف الدّين باخرزى رحمة الله تعالى ( عليه ) نشسته بودم كه ناگاه پيك قبول الهى دررسيد و بىقرارى در باطن پيدا شد ، قصد حضرت خواجه كردم ، چون به قصر عارفان كه منزل ايشان بود در رسيدم حضرت خواجه را بر سر راه منتظر ديدم ، تلقى باحسان نمودند و بعد از نماز صحبت داشتند و هيت ايشان مستولى شده بود و مجال نطق نمانده . درين اثناء فرمودند كه در اخبار است " العلم علمان علم القلب فذلك علم النافع علمه « ك » الانبياء و المرسلون و علم اللسان فذلك حجة الله على ابن آدم " « ل » اميد است كه از علمى
هامش
( الف ) - ( آن ) زايد است
( ب ) سع ، مظ - ديد
( ج ) زود برو و در پى خود خطوط بسيار بر زمين كشيد - با خود گفتم اين خطوط را شمار كنم ( رشحات ج 1 ص 117 )
( د ) غح ، عر ( بهاء الحق و الدّين ) ندارد
( ه ) غح عر - فيض
( و ) قياسا " التفات مىيافتم "
( ز ) انعام 90
( ك ) غح ، عر - علم الانبياء
( ل ) رجوع كنيد به سنن دارمى مقدمه ص 34 .