تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
نصيبى به تو رسيد و فرمودند كه در خبر است " اذا جلستم « الف » اهل الصدق فاجلسوهم بالصدق فانهم جواسيس القلوب يدخلون فى قلوبكم و ينظرون الى همّتكم " و ما مامور ايم به خود كسى را قبول نمىكنيم ، امشب ببينيم كه چه اشارت مىشود ، اگر ترا قبول كنند ما نيز قبول كنيم و آن شب چنان بر من صعب گذشت كه به عمر خود چنان شبى نگذرانيده بودم كه مبادا در رد باز شود . ترسان و هراسان چون با ايشان نماز بامداد ادا كردم فرمودند " مبارك باد كه اشارت بقبول شد ، ما كسى را كم قبول مىكنيم و اگر قبول مىكنيم دير قبول مىكنيم ، اما تا هركسى چون آيد و وقت چون باشد " - بعد از آن سلسله مشايخ خود را تا به حضرت خواجه عبد الخالق غجدوانى ( رح ) بيان كردند و اين فقير را بوقوف عددى مشغول گردانيدند و فرمودند كه اول در علم لدنى اين سبق است كه از حضرت خواجه خضر عليه السلام به حضرت خواجه عبد الخالق غجدوانى ( رح ) رسيده ، بعد از آن چند وقت ديگر در ملازمت ايشان مىبودم تا غايتى كه فقير را از بخارا اجازت سفر شد ، فرمودند كه آنچه از ما به تو رسيده است به بندگان خداى تعالى برسان تا سبب سعادت باشد . حضرت ايشان فرمودند كه حضرت مولانا يعقوب عليه الرحمة گفتند كه حضرت خواجه بزرگ ( رح ) مرا فرموده‌اند كه بخواجه علاء الدين عطار ( رح ) مصاحب باشيد ، بعد از وفات حضرت خواجه بچندگاه من به بدخشان افتادم و خدمت خواجه علاء الدّين در چغانيان متوطن بودند ، به اين فقير نامه‌اى نوشتند كه وصيت حضرت خواجه چنين بود كه با هم باشيم ، حالا مصلحت چيست ؟ چون بر مضمون مكتوب اطلاع افتاد من بچغانيان آمدم و در ملازمت ايشان باشيدم تا وقتى كه خدمت خواجه نقل كردند بعد از سه روز سفر كردم و بجانب هلغتو آمدم و در مبدأ و المعاد كه تصنيف شيخ احمد سرهندى ( رح ) است آورده است كه وى بعد از وفات حضرت خواجه بزرگ در ملازمت خواجه علاء الدّين عطار ( رح ) در مرتبه كمال رسيدند . صاحب رشحات مىگويد كه خدمت مولانا يعقوب عليه الرحمة از من پرسيد
هامش
( الف ) سع ، مظ : جالستم ( جلس : نشستن ، جالس : نشانيدن ) بنابراين جلستم كه در متن اختيار كرديم درست است .
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 145 | شيخ محمد شعيب