شنيدن توحيد و معارف كه سبب نقصان عقيده در مذهب اهل سنت و جماعت شود دور بايد بود - تحصيل از براى ظهور معارف حقيقت كه باز نسبت بمتابعت محمّد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بايد كرد و السّلام " - بعد از آن باز پيش مردم آمدند و فقير را اجازت سفر هرات كردند و فاتحه خواندند و سوار شدند ، « الف » امّا بموجب اشارت حضرت ايشان متوجه بخارا شدم - مقدارى راه رفته بودم كه از عقب ما پياده دويد و آمد و كتابى ديگر آورد كه براى خدمت خواجه كلان ولد « 83 » بزرگوار حضرت مولانا سعد الدّين كاشغرى قدس سره نوشتهاند كه از احوال دارندهء رقعهء نياز صاحب وقوف باشند و او را نگذارند كه بيكارى كند و به هركه خواهد اختلاط كند - اين خط تاثير عظيم كرد ، گويا تيرى بود بر سينهء مجروح آمد ، همگى دل مشغوف ملازمت آن حضرت شد ، غايتش قالب متوجه بخارا بود ، بىطاقت و بىآرام شدم و در هر منزل چيزى واقع شد كه مىبائيست برگشت ، امّا از عجائب آن بود كه دغدغهء سفر از دل بيرون نمىشد ، تا رسيدن به بخارا شش مركب گرفته شد و در هر منزل صورتى واقع شد كه آن مركب را نتوانستم سوار شدن - چون به بخارا رسيده شد درد چشم قوى روى نمود و چند روز به واسطهء آن سفر موقوف شد - بعد از آن چند نوبت ديگر از آنجا قصد سفر كرده شده ، هربار عارضى پيش مىآمد كه مانع سفر مىشد - بالاخره تبلرزه شد ، با خود گفتم اگر بيش ازين به سفر سعى كنم بيم هلاك است - بلكه بالكليه دغدغهء سفر از دل بدر كردم - مرض نيز بر طرف شد - بعد از عزيمت
هامش
( الف ) قياسا شدم
( 83 ) غح ، عر " خواجه كلان والد بزرگوار مولانا سعد الدّين . . . الخ " ولى ولد درست است ( كذا فى رشحات عين الحيات ج 1 ص 230 ) مولانا سعد الدّين را دو فرزند بودند يكى خواجه محمد اكبر المعروف بخواجه كلان كه توفيق انخراط در سلك اصحاب حضرت ايشان يافته بود و دوم خواجه محمد اصغر المعروف بخواجه خورد بود كه از علوم ظاهرى و اخلاق باطنى بهرهء تمام داشتند - هر دو خواجه حافظ كلام اللّه بودند - وفات خواجه خورد در ولايت زمين داور در شهور سنه سته و تسعمائته ( 906 ه ) و قبر ايشان بر تخت مزار در عقب والد خود در هرات واقع است - وفات خواجه كلان پنجشنبه دوازدهم جمادى الاخرى 914 هروى نمود و قبر ايشان بر تخت مزار پيش روى والد بزرگوار ايشانست ( رجوع كنيد به شحات عين الحيات ج 1 ص 229 - تا 231 )