از خواجه عبيد الله احرار رحمة الله عليه :
و لقب ايشان ناصر الدّين و احرار است و نام پدر ايشان خواجه محمود بن شهاب الدّين ( رح ) شاشى جد پدرى حضرت ايشاناند و صاحب آيات و كرامات و احوال و مواجيد « الف » بودهاند و با مجانين و مجاذيب صحبت بسيار مىداشتهاند و اكثر اوقات بزراعت و گاهى بتجارت مشغول بودند و اغلب چنان بوده است كه در سفرها خود با همراهى « ب » نمىشدند و تنها سفر مىكردند و اگر گاه قطاع طريق سر راه « ج » بر ايشان مىگرفتند ايشان مجذوبان را يكيك نام مىبردند و بمدد مىخواندند فى الحال آن جماعت حاضر مىشدند و دفع دزدان مىكردند و ايشان را بهسلامت مىگذرانيدند و ايشان را دو پسر بودهاند يكى خواجه محمد و ديگر خواجه محمود كه والد بزرگوار حضرت ايشان « د » اند . منقولست كه چون خواجه شهاب الدّين را وفات نزديك رسيد « ه » به فرزند بزرگوار خواجه محمد گفت « و » كه فرزندان خود را بيار تار ايشان را وداع كنم و خواجه محمد را دو پسر بوده است ، خواجه اسحاق و خواجه مسعود ، هر دو را آورده ، خواجه شهاب الدّين ايشان را نواخته و فرموده كه محمد ! فرزندان تو بسى « ز » پريشانى و سرگردانى خواهند « ك » كشيد خاصّه مسعود و بسبب سرگردانى وى خواجه اسحاق خواهد كشيد « ل » و بعضى اوصاف نامرضى از ايشان گفتند « م » بعد از آن خواجه محمود والد حضرت ايشان را كه برادر خورد خواجه محمد بود « ن » گفتند « س » تو نيز فرزند خود را بيار و حضرت ايشان در آن محل بسيار خورد بودند ، ايشان را در خرقه پيچيده آوردند « ع » چون نظر خواجه شهاب الدّين بر ايشان افتاد اضطراب كردند « ف » كه مرا خيزانيد ، ايشان را خيزانيدند « ص » ايشان آن حضرت را بر كنار خود نهادند و روى خود
هامش
( الف ) عر - وجد
( ب ) سع ، مظ - به همراه
( ج ) سع ، غح ، مظ - بسر
( د ) يعنى خواجه عبيد الله احرار
( ه ) سع - رسيده است
( و ) سع - گفتهاند
( ز ) سع ، مظ - بسه
( ك ) سع ، مظ - خواهد
( ل ) سع ، غح - و سبب سرگردانى وى خواجه اسحاق خواهد
( م ) سع ، مظ ، گفتهاند
( ن ) ايضا - بودهاند
( س ) ايضا - گفتهاند
( ع ) سع ، غح ، مظ - آوردهاند
( ف ) ايضا كردهاند
( ص ) ايضا خيزانيدهاند