تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
برفتن پيش امام خدا رخصت نمىدهد " - چون آن‌كس پيش امام رفت و واقعه باز نمود بازفرستاد كه امام خود خواهد آمد و الّا بيا ، گفت " از آمدن فدا باشم امّا برفتن من رخصت خداى تعالى نيست " چند كرت در ميان آمدورفت و اجابت ننمود و چون امام در پيش آمد پيش امام نخاست و سلام و جواب بازگفت - امام گفت " اين طريقه به شما از كجا بهم رسيد ؟ " گفت از طفيل شما به خدا رسيدم " امام گفت " اين را حجتى بايد آورد تا واقعه راست معلوم شود " - ناگاه تخت نورانى بر بالاى سر و اصل آمد و ايستاد چنان كه نور او بيفزود « الف » و نور آفتاب غائب شد ، و اصل بر بالاى آن تخت سوار مىشد و باز فرود مىآمد و آن تخت غائب شد - امام گفت " روزى ديگر نيز بايد نمود تا كارت باتمام رسد " قبول كرد روزى ديگر از اطراف بصره روانه « ب » شدند روز دوم چون امام رفت وى همچنان در بىادبى خودش بود ، امام گفت " كرامت روزينه باز پيدا بايد كرد " - باز تخت پيدا شد و آمد ، امام گفت " سوار شو " هرچند كرد « ج » نتوانست ، امام گفت " لعنة اللّه چرا راه مريد من زدى ؟ " آن تخت در هوا بماند ، زود سياه شد و پراگنده گشت - و اصل خجل و شرمنده شد ، در پاى امام افتاد و تائب شده گفت " يا امام ! اين چه بود ؟ " گفت " تخت شيطان بود ، ديروز چون نظر نمىكردم زنجيرى در دست داشت دراز مىكرد و سوار مىشد ، چون من امروز نظر كردم نتوانست ، زنجير را از ترس من پائين « د » كرد ، چون لعنت كردمش گم شد " و گفته‌اند كه بعد وفات امام به غير اذن و اصل خود پيرى و پيشواى كرد و بسيارى جهال را از دين حق بر باطل انداخت و معتزله كرد زيراكه هركه به غير اذن كامل ارشاد خلق كند ضال و مضل باشد و اين چهارده خانواده برحق‌اند و هريكى بعضى يك و بعضى تا چهار و بعضى تا پنج كس مريد مىگرفتند - اينكه به هجوم و جماعت مردمان مىروند و پيرى گيرند كه شما را چيزى بنمايم از اطوار و انوار گويا كه همان و همان و مريد همان نسبت شيطان ايشان است و ايشان را از راه در باطل خوانند و در مضلت
هامش
( الف ) سع ، غح بيفزيد ( ب ) سع ، مظ ( روانه ) ندارد ( ج ) ايضا - كرت ( د ) سع ، غح ، مظ پايان