از خواجه خريفه « الف » مرغشى رحمة الله عليه :
مرغش شهريست از توابع شام ، از مشايخ متقدميناند و وفات ايشان در چهاردهم ماه شوال است . « ب »
از سلطان ابراهيم بن ادهم رحمة الله عليه :
كنيت ايشان ابو اسحاق و نام پدر او ادهم بن سليمان بن منصور بلخى است و ايشان از ابناء ملوكاند ، در اوائل حال بادشاه بلخ بود ، در جوانى توبه كرد ، گويند شبى بر تختخواب خفته بودم « ج » نيمشب سقف خانه جنبيد ، گفتند كه كيستى ؟ گفت " آشنايم ، شتر گم كردهام مىجويم " گفت شتر بر بام چگونه مىجوى ؟ گفت " اى غافل ! خدا را تو بر تخت در جامهء اطلس مىطلبى ، اين از شتر بر بام جستن عجيبتر است " . ازين سخن هيبت در دل سلطان افتاد و متفكر گشتند - روزى ديگر باز اركان دولت همه بجاى خود ايستاده بودند ، ناگاه مردى با هيبت از در درآمد چنانچه هيچ منع نتوانست تا پيش تخت سلطان آمد گفتند " چه مىخواهى ؟ " گفت " درين رباط فرومىآيم " گفتند " اين رباط نيست اين « د » سراى من است " هيچكس منع نتوانست تا پيش سلطان آمد ، گفت اين سراى پيش از تو از كه بود ؟ گفتند از پدر من گفت پيش از وى « ه » از كه بود ؟ گفتند از پدر وى ، گفت پيش از وى از كه بود ؟ گفت از « و » فلان همچنين چند كس شمردند و گفت پس اين رباط نبود كه يكى مىآيد و ديگر مىرود تا بدين - سلطان تنها با اضطراب تمام از عقب او رفتند و گفتند تو كيستى ؟ گفت " من خضرام " - در دل ايشان اثر عظيم پيدا شد و روى بصحرا نهاد ، شنيد كه هاتف مىگويد بيدار شو پيش از آنكه مرگ « ز » بيدار كند - " همچنين چند نوبت بگفت ، ناگاه آهو ديد خود را به دو مشغول كرد ، آهو بسخن آمد و گفت " مرا خداى تعالى بصيد تو فرستاده
هامش
( الف ) خذيفه ( سير الاولياء و تاريخ مشايخ چشت )
( ب ) سال 202 ه ( تاريخ مشايخ چشت 146 ص يا 207 ه . طبقات الكبرى مترجمه عبد الغنى وارثى طبع نفيس اكادمى كراچى 1965 ص 131 )
( ج ) بود
( د ) سع غح ، مظ ( از ) ندارد
( ه ) ايضا
( و ) سع ، غح ، مظ ( گفت ) ندارد
( ز ) سع ، مظ بمرگ بيدار كند