از خواجه ابو احمد چشتى رحمة الله عليه :
ايشان مريد و پسر خواجه ابو احمد ابدال چشتىاند و تحصيل علوم دينى و معارف يقينى كردهاند و در زهد و ورع كامل بودهاند ، گويند در غزوه سومنات همراه سبكتگين در سن هفتادسالگى بمددگارى رفته بودند و ببركت قدوم فتح سومنات شده و وفات ايشان در غره رجب سال چهارصد و پانزده هجرى بود و قبر ايشان در چشت است .
از خواجه ابو احمد ابدال چشتى رحمة الله عليه :
سرحلقهء چشتياناند و پسر سلطان فرستاقهاند كه از شرفاى چشت است و امير ولايت بودهاند و مريد شيخ ابو اسحاق شامى ( رح ) اند - گويند چون شيخ ابو اسحاق بقصبهء چشت رسيدند خواجه دست ارادت بدامن شيخ زدند نقل است كه روزى خواجه ابو احمد در سن بيستسالگى همراه پدر خود سلطان فرستاقه به قصد شكار جانب كوه رفتند و در اتباع جدا افتادند و بكوه رسيدند كه چهل از رجال اللّه بر سنگى ايستاده بودند ، ابو اسحاق شامى ( رح ) نيز در ميان آن جماعت بود ، حالى بر ايشان بگشت از اسپ فرود آمد در پاى شيخ ابو اسحاق افتادند ، از اسپ و سلاح هرچه داشتند همه را بگذاشتند و پشمينه پوشيده با ايشان روان شدند - هرچند پدر و مردم طلب كردند ايشان را نيافتند ، بعد از چند روز خبر آوردند كه با شيخ ابو اسحاق ( رح ) در فلان موضع است - پدر ايشان جمعى را فرستاد تا بيارند و هرچند پند دادند باز نتوانستند ، او را پند سودمند نيفتاد و گويند پدر ايشان را خمخانه بود روزى فرصت يافت به آنجا درآمده در را بسته خمها را بشكست . « الف » پدر ايشان را خبر كردند ، به بام برآمد و از غايت غضب سنگ بزرگ برداشت كه از روزن بالاى بام بر ايشان زند ، روزن فراهم آمد ) « ب » و سنگ را بگرفت و سنگ در روزن معلق بايستاد - چون پدر را « ج » حالت مشاهده نمود بر دست ايشان توبه كرد و مثال اين كرامات و خوارق عادات
هامش
( الف ) سع ، مظ - بشكن
( ب ) سع ، مظ - ( آمد ) ندارد
( ج ) پدر اين حالت را