ايشان بشرف اسلام مشرف گشتند و جماعتى كه مسلمان نشده بودند فتوح و نياز به خدمت ايشان مىفرستادند و هنوز كفار كه در نواحىاند به زيارت ايشان مىآيند و مبلغها بمجاوران روضهء منوره مىگذرانند و ولادت حضرت خواجه در سال پانصد و سى و هفت و وفات ايشان روز شنبه ششم ماه رجب سال ششصد و سى و سه هجرى بوده و بروايتى سيم ذىالحجّه سال مذكور و قول اول اصح است و بعد از رحلت بر پيشانى خواجه نوشته يافتند كه " حبيب اللّه مات فى حبّ اللّه " « الف » و مدت عمرش يكصد و چهار سال « ب » و قبر حضرت خواجه ( رح ) در اجمير است .
از شيخ عثمان هارونى قدس الله سره : -
ايشان مريد حاجى شريف زندهجانى ( رح ) اند و قطب وقت و يگانهء عمر بودهاند و بصحبت بسيار از اكابر و بزرگان رسيدهاند و از حضرت خواجه معين الدّين ( رح ) منقولست كه روزى شيخ عثمان هارونى ( رح ) در ايام سياحت بجاى ( ج ) رسيدهاند كه مسكن مغان بوده ، در آنجا آتشكده بود كه روزى بيست عرابه هيزم در آن مىانداختند ، آتش هيزم هرگز نمىمرد ، ازين معنى پرسيدند ، اين آتش چه فائده دارد چرا خداى تعالى را نمىپرستى كه آتش مخلوق است - جواب داد ما آتش را بزرگ داريم ، « د » شيخ فرمود كه دست و پاى در آتش اندازى ، جواب داد كه خاصيت آن سوختن است كه را قدرت باشد كه نزديك آن رود - حضرت طفلى « ه » را كه در كنار مغ بود « 78 » گرفت ، بسم اللّه الرحمن الرحيم
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ
« و » تا آخر گفت و در آتش در آمدند - چهار ساعت در آن مانده برآمدند چنانچه به خرقهء ايشان و جامهء آن طفل را
هامش
( الف ) ر ك به سير الاولياء ص 58
( ب ) چون ولادت خواجه در سال پانصد و سى و هفت بوده و وفات ايشان در سال ششصد و سى و سه بود به اين حساب نود و شش سال مىشود نه كه يكصد و چهار سال .
( د ) سع ، غح ، مظ - داشتيم
( ه ) عمر آن طفل در آن وقت شش سال بود . ( سير العارفين ص 7 )
( و ) انبياء : 19
( 78 ) مؤلف سير العارفين نام مغ مذكور " بختيار " نوشته است ( ص 7 ) ، در آب كوثر " ص 223 مختار " و در معين الارواح ص 21 " مخيشا " درج شده است - مولانا محمّد زكريا ( رح ) در تاريخ مشايخ حشت ( طبع كراچى 1397 ه ) ص 164 نوشته است كه خواجه آن مغ را عبد اللّه و آن طفل را ابراهيم نام نهاد .