صديق رضى اللّه عنه چون بيدار گشت گريه بر وى افتاد چه در ميان عرب بعلم تعبير مشهور بود - چون به ديدهء اعتبار در تعبير اين خواب نظر فرمود دانست كه ماه آفتاب فلك رسالت است صلى اللّه عليه و آله و سلم و ستارههاى تابان ياران و خويشان او كه بموافقت وى غربت اختيار خواهند « الف » كرد و بمدينه هجرت خواهند نمود و باز گشت آن ماه بر مكه با آن ستارها دليل فتح مكه است كه آن سرور صلى اللّه عليه و آله و سلم را ميسر خواهد شد و در آمدن در منزل عائشه رضى اللّه تعالى عنها آنست كه وى شرف فراش آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم در مكه « ب » يابد و شگافتن زمين را و ناپديد شدن ماه دليل وفات و دفن آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم در خانهء عائشه رضى اللّه تعالى عنها و ابو بكر رضى اللّه عنه را « د » ازين واقعه دو غم پيش آمد يكى غم مهاجرت از وطن و ديار و دوم اندوه مفارقت سيد الابرار صلى اللّه عليه و آله و سلم ، با خود انديشيد كه چون غربت دست داد باز مصاحبت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم از دست ندهد ، ع
دامن راز گرامى نتوان داد ز دست « ه »
القصّه ابو بكر صديق رضى اللّه عنه به هجرت تعين داشت و موافقت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را مترقب كه هم در آن آوان جبرائيل عليه السّلام آمد و اذن مهاجرت آورد و اين آيت به آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم خواند
" قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً "
- « و » و قصهء كفار را يكيك بيان كرد و گفت " يا رسول اللّه ! فرمان چنان است كه امشب در مضجع مبارك خود استراحت نماى « ز » و در جاى خواب تكيه مكن و روز ديگر تهيهء اسباب سفر كرده بمدينه سكينه توجه نماى " - چون شب شد رؤساى
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ خواهيد
( ب ) مدينه درست است زيراكه جاى وفات و مدفن آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم در خانهء حضرت عائشه ( رض ) واقع شده كه در مدينه منوره است .
( د ) سع ، غح ، مظ - ( را ) ندارد
( ه )دامن يار گرامى نتوان داد ز دست * كه به صد خون جگر يافتهام دامن او( و ) بنى اسرائيل 80
( ز ) ننماى