تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
قريش مثل ابو جهل و ابو لهب و ابى ابن خلف و جمعى « 38 » ديگر از اشقيا بر در سراى حضرت محمّد مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم بدستورى كه قرار داده بودند جمع آمدند و انتظار مىبردند تا آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم در خواب شود كه بقتل او پردازند و ابو لهب گفت " امشب او را نگاه داريم چون صبح بدمد او را بقتل رسانيم تا بنى هاشم را معلوم نشود كه ما تهنيت « الف » اجماعى اين كار ساخته‌ايم و حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم به قصد حال ارباب ضلال اطلاع يافت ، على مرتضى را كرم اللّه وجهه فرمود كه اى على ! مرا اذن هجرت بمدينه داده‌اند فردا تجهيز « ب » سفر مىنمائيم ، اكنون ودائع كه مردم را نزد من بود به تو مىسپارم تا به صاحبانش بسپارى و بعد از من خود را بمدينه رسانى و امشب مشركان قصد قتل من دارند ، برو مرا بپوش و در خوابگاه من تكيه كن و دل قوى دار كه هيچ مكروهى به تو نرسد و مرتضى على ( رض ) بموجب فرموده عمل نموده بردى كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم او را پوشيده خواب رفتى بر دوش خود كشيد و بفراغ بال بفراش آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم تكيه فرمود و نفس نفيس خود را فداى " ذات حضرت مقدس نبوى ( ص ) گردانيد تا كفره « ج » بيايند « د » و به ظن آنكه آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم است بر سر على ( رض ) آمدند ، يكى گفت محمّد ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) تام القد است و قد اين شخص آن‌قدر نيست مبادا كسى ديگر باشد ، چون ز جامه برگرفتند ديدند كه على رضى اللّه عنه بود ، گفتند كه پسر ابو طلب را كشته بوديم و از على رضى اللّه عنه پرسيدند كه محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم كجا است ؟ فرمود مدتى است كه از مكه بيرون رفته « 39 » آخر باز جمع كردند هركه محمّد ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و ابو بكر ( رض ) را بيارند از مال و شتران
هامش
( الف ) بهيّت اجماعى ( ب ) سع ، عر ، غح - تهجيز ( ج ) كفره بمعنى كافران ( د ) بيامدند ( 38 ) كسانى كه خانهء آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را محصور كرده بودند مندرجه ذيل بودند ابو جهل ( 2 ) حكم بن العاص ( 3 ) عقبه بن ابى معيط ( 4 ) نضر بن حارث ( 5 ) اميه بن خلف ( 6 ) ابن عيطله ( 7 ) زمعه بن الاسود ( 8 ) طعيمه بن عدى ( 9 ) ابى بن خلف ( 10 ) ابو لهب ( 11 ) نبيه و ( 12 ) منبه ( پسران ابو جهل ) . ( 39 ) حافظ ابن كثير نقل كرده است كه على جواب داد " لا ادرى " يعنى نمىدانم ( سيرة النّبوية ج 2 ص ( 240 )
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 79 | شيخ محمد شعيب