بگيرد « 40 » و حق سبحانه و تعالى فرمان داد تا در غار ثور پنهان شود و عنكبوت را فرمان داد تا بر در غار نسج كرد و كبوتران را فرمان داد تا بيضه نهادند « 41 » سه روزى در غار ماندند و از آنجا بيرون شدند و متوجه مدينه شدند سراق ابن ملك « 42 » اسپى تيز داشت متصرف شد ، حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بر وى دعا كرد ، دست و پاى وى در زمين ماند ، آخر امان طلبيد و وعده كرد كه بمدينه بيايد و مسلمان شود ، حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم او را رها فرمود .
در ذكر نزول آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بمدينه و استقبال انصار از براى شرف قدوم سيد الابرار صلى اللّه عليه و آله و سلم
اصحاب تواريخ و سير و مستأخذان احاديث و خبر رحمهم اللّه تعالى چنين آوردهاند كه چون خبر خروج سيد المرسلين صلى اللّه عليه و آله و سلم از مكه به صوب يثرب بسماع ساكنان طيبه رسيده بود مسلمانان هر روز برسم استقبال آن قبلهء اقبال و كعبهء آمال به طرف حرا بيرون مىرفتند و انتظار قدوم مركب محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم مىكشيدند و چون گرم مىرسيد به منزل مالوفه مراجعت مىنمودند و بدين
هامش
( 40 ) ابو جهل در اعلى و اسفل ندا كرد " ابو بكر ( رض ) و محمّد ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) رفتهاند هركه ايشان را ببارد من او را صد شتر عطا دهم و همچنين هركه ما را بر سر ايشان ببرد نيز صد شتر او نمايم ( معارج النبوه ركن 4 ص 6 نيز رجوع كنيد به سيرة ابن هشام ج 2 ص 6 )
( 41 ) حافظ ابن كثير درين ضمن حديثى بروايت ابو مصعب مكى نقل كرده نيز شعرى از صرصرى آورده :
فغمى عليه العنكبوت بنسجه و ظل على الباب الحمام يبيض ( سيرة النبوية ج 2 ، ص 240 )
( 42 ) سراقه بن ملك بن جعشم الكنانى ( روض الانف ) بعدا مسلمان شده بود ، در زمانه خلافت عمر فاروق رضى اللّه عنه چون تاج كسرى در قبضه مسلمانان آمد سواريه ( دست بر نجن ) كسرى حسب بشارت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم ( كه در زمانهء غار ثور به سراقه داده ) به سراقه دادند ( روض الانف ) و سراقه الاعرابى حمد بارىتعالى به زبان آورده گفت " الحمد للّه الذى سلبهما كسرى بن هرمز و البسهما سراقة الاعرابى " ( استيعاب ج 2 ص 120 ) .