دستور مراسم خدمت بجا آورده بعد از توقف روزى به خانه بازگشته بودند ، اتفاقا يكى از يهود مدينه بسطح حصار به جهت كارى برآمده بود ، ديد كه سيد كائنات و سند مخلوقات صلى اللّه عليه و آله و سلم مقرون بفوز و نجات و مشحون به خير و بركات از دورى مىآيد و شعلات انوار ماه رخسارش چون خورشيد تابان در صحن آن بيابان مىدرخشيد و قد سرو مثالش « الف » بر جامهء سفيد چون طوبى در بهشت جاويد مىخراميد - مر يهودى را طاقت نماند ، فرياد برآورد كه يا معشر عرب ! هذا حاكم الّذى تنظرونه ، « 43 » اى گروه عرب ! اينك آن بخت و دولت كه منتظر او مىبوديد ، ظلال اقبال و سايهء اجلال بر مفارق سعادتمآل ساكنان اين خطّه مىاندازد و به مستحق « ب » رعايت درين عرصهء قابل هدايت مىافرازد و بهيكبار « ج » صيحهء خبر مبارك اثر بر تمام مدينه منتشر شد - تمام اهل يثرب از صغير و كبير ( و ) رجال و نسأ خود را به البسه « د » و اسلحه بياراستند و بر مراكب فرح و سرور در ميادين جمعيت و حضور بجولان درآمدند چنانچه در بالاى حره بملازمت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم مستعد گشتند و شرائط تحيت بجا آوردند و گويند آن سرمايهء سرور و راحت و عيش و استراحت كه آن روز بملازمت آن سلطان عالمافروز بمدينه و اهل آن رسيده بود كه هرگز مثل آن ميسر نگشته بود - لاجرم بعضى از مغنّيان دفزنان غلغلهء اين تشنيد « ه » بركشيده بودند :
طلع البدر علينا من ثنيات الوداع * طلع النبى المصطفى كالبدر يطلع فى الدّجى
ايّها المبعوث فينا جئت بالامر المطاع * واجب الشّكر علينا ما داع اللّه داع
هامش
( الف ) در
( ب ) سع ، غح - بسحق
( ج ) عر - صحت ولى صيحه بمعنى بانگ بلند درست است
( د ) سع ، غح ، مظ - بلبسه
( ه ) قياسا نشيد بمعنى سرود و اشعارى كه در انجمنها خوانند
( 43 ) ابن هشام و غيره نام يهودى مذكور ننوشته بس اينقدر نوشته " رجل من اليهود " يعنى شخصى از يهود - در سيرت ابن هشام و فتح البارى آوردهاند كه آن شخص بآواز بلند گفت " يا بنى قيله هذا جدّكم " كه از جمله منقولهء متن زير نظر مختلف است و قيله بنت كاهل بن عذره ( حاشيه ترجمهء مواهب الدنية ج 1 ص 281 ) جدهء كبرى انصار يعنى نام مادر اوس و خزرج بوده - ( شرح مواهب الدنية ج 1 ص 350 )