روح الامين گوش « الف » هوش او را بدر الفاظ قرآنى بياراست و به علم
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
« ب » در دبيرستان
" قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً "
« ج » سينهء بىكينهاش را بعلم لدنّى و رموز آسمانى پيراسته « د » گردانيد :
چو زنگار ز آئينهء دل زدود * جمال حقيقت به كلى نمود
رخ از نور عزت برافروخته * علوم لدنّى در آموخته
خداى كه هستى پديدار كرد * ز بهر وى اين سكه در كار كرد
وجودش ز درياى رحمت نشان * كه رحمت بر آن ابر دريافشان
فروخوانده ديباچهء غيب را * رقم كرده توقيع لا ريب را
كه هم لوح محفوظ در شان او * سياه و سفيد جهان زان او
ز باغ رخش هست بستان گلى « ه » * در آن باغ روح الامين بلبلى
كرم بين ز احسان امت پناه * گنه ما كنيم او بود عذرخواه
و در روايت آمده كه چون آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم به كوه حرا به تشريف رسالت مشرف « و » گشت لرزه بر اندام مبارك افتاد و به همان حال پيش خديجه ( رض ) آمد و فرمود " زمّلونى زمّلونى « ز » يعنى گليم بپوشان تا آثار لرزه و هيبت فرونشست و حال با خديجه ( رض ) بگفت و فرمود " انّى خشيت على نفسى " از هيبت و گرانى كه يافتم بجان خود ترسيدم و بروايتى از آسيب جنّ و خبط دماغ ترسيدم - بعده خديجه ( رض ) آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را پيش ورق بن نوفل « 36 » كه پسر عم او بود و او مردى عالم بود ، كتب قديم خوانده بود ، ورق پرسيد " اى برادرزادهء من ! چه چيز را ديدى ؟ آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم معاملهء جبرائيل ( ع ) تمام تقرير فرمود - ورق گفت " بشارت باد مر ترا كه اين آن فرشتهء ناموس است كه بر موسى
هامش
( الف ) غح ، عر ، مظ - گوش و هوش
( ب ) النجم 5
( ج ) طه 114
( د ) سع ، مظ - ( پيراسته ) ندارد
( ه ) غح ، عر - ز باغ رخش بوستانى گلى
( و ) سع ، مظ - ( مشرف ) ندارد
( ز ) در بعضى از روايات " دثّرونى دثّرونى " منفولست ( ترجمهء مواهبالدنيه ج 1 ص 203 ) .
( 36 ) و ورقه بن نوفل بن اسد بن عبد العزى بن قصى ( مروج الذهب ج 1 ص 87 ) .