تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
در صومعهء غارى محبوب گشته بود بيشتر اوقات بسر مىبرد تا به حدى كه زنان قريش خديجه ( رض ) را شنيع « الف » مىكردند كه اى سيدهء عرب ! محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را بانواع مكارم و اخلاق بنواختى و ملك و مال و جاه و جلال در را محبت او در باختى ، اكنون با لطف و محبت تو نمىپردازد و آنچه در طبق « ب » ارباب محبت شايد با تو نمىسازد - خديجه ( رض ) گفت آنچه شما توهم آن مىكنيد خاطرم از آن تسلى دارد كه آنچه از آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بورود رسد بقطع علاقهء الفت اظهار تقرب از صحبت مىنمانند « ج » بلكه به تأثير صبح سيادت است كه از مطلع سعادت مىدمد و مقدمات طلوع خورشيد رسالت كه از افق جلالت مىتابد ، بوى چمن وصال است كه مشام جان را معطر مىگرداند و پرتو لمعان انجمن اقبال است كه صباحت دل را منور مىسازد ، سالها است كه در زمين دل‌وجان تخم محبت اين تمنى كاشته‌ايم و عمريست كه سرمايهء راحت و شاديهاى از انديشهء اين سودا داشته‌ايم ، بيت :
كاروان وحى مىآيد ز غيب * ليك از ديده نهان آيد همى نغز رويان سو زمستان گيروند « د » * بلبل اندر گلستان آيد همى وقت آن آمد كه وحى سرغيب * جانب احمد عيان آيد همى همچو روغن در ميان شير جان * لا مكان اندر مكان آيد همى همچو عقل اندر ميان خون و پوست * بىنشان اندر نشان آيد همى
هامش
( الف ) غح - تشنع ( ب ) بر طبق ( ج ) بقطع علاقهء الفت و اظهار نفرت از صحبت نمىماند - ( كذا فى معارج النبوه ركن سوم ص 3 ) ( د ) قياسا " نغز رويان سوى بستان مىروند "
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 70 | شيخ محمد شعيب