تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرموده گفت " اى روشنى ديدهء من و اى فرزند پسنديدهء من ! بداغ حسرت تو از جهان مىروم ، تو از برادران پدر خويش كدام را اختيار مىكنى ؟ " رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم برخاست و با ابو طالب معانقه كرد و بر زانوى او نشست . « ج » عبد المطلب گفت " الحمد للّه كه اختيار من موافق اختيار محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم آمد " بعد از آن زبان به وصيت ابو طالب بگشود و كيفيت تربيت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود و گفت " اى ابو طالب ! ببينم كه اين در گرانمايه را چگونه محافظت خواهى نمود كه وى بوى پدر نيافت و شفقت مادر نديد ، يا ابو طالب ! مىبايد كه اين فرزند مرا نسبت نفس خود به منزلهء دل دانى در بدن و من وصيت در باقى اولاد موقوف داشتم و خاص در باب او وصيت با تو مىكنم زيراكه تو و پدر او از يك مادرايد و ميان تو و محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم زيادت محبت و ارتباط خواهد بود كه از ساير اعمام به آن ممتاز باشى ، يا ابو طالب ! اگر زمان او دريابى كه از ( اوصاف ) كمال و نعوت جلال اين فرزند ارجمند هرچه گفتم از روى دانش و فراست گفتم و باحوال او بينا از همه خلائق من بودم ، اگر توانى متابعت او كنى البتّه تقصير نكنى و نصرت و معاونت او كما ينبغى بجاى آرى كه زود باشد كه او سيد قوم شود بلكه سيد همه اولاد آدم ( ع ) و سرور هژده عالم صلى اللّه عليه و آله و سلم و سعادتى كه هيچ‌يك از پدران مايان به آن نرسيده باشد و عشر عشير آن نديده او بيابد و به ذروهء آن شتابد ، بايد كه بر يتيمى او ببخشاى و تنهاى او رحم كنى و شفقت نماى ، گفت وصيت من قبول كردى ؟ گفت " قبول كردم و " خداى تعالى بر من گواه است و علام الغيوب از سراير قلوب آگاه ، " - گفت دست دراز كن بسوى من ، ابو طالب دست دراز كرد ، عبد المطلب دست بر دستش نهاد و گفت اكنون مرگ بر من سهل گشت و بعد از آن سرو روى محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را بوسه داد و شميم عنبر نسيم
هامش
( ج ) رجوع كنيد به مدارج النبوه ج 2 ص 25 .