تبكى الفتات البرة الامينه * زوجه عبد اللّه و القرينة
ام نبى اللّه ذى السكينة * صاحب المنبر و المدينة
و همان جاى آورد و در آن منزل مدفون كرد ، بعد از آن ام ايمن آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را برداشت و به مكه برد و به عبد المطلب سپرد و عبد المطلب آن سبط گرامى را در منزل خود فرود آورد و طريق تعظيم او كما ينبغى بسر مىبرد و به تربيت و تعهد او اهتمام تمام نمود و همواره با ساير اشراف بنى عبد المناف ذكر اوصاف كمال آن آفتاب ماهشگاف بيان مىفرمود و مىگفت كه در ذات على الصّفات آن فرزند ارجمند صباحت قريش و ملاحت يثرب و فصاحت « الف » بنى سعد جمع آمد ، بيت :
هرچه از وصف كمالش بزيان آوردند * قطرهء دان كه ز دريا بكران آوردند
هيچ پيرى نشنيده است به صد عمر دراز * اين خبرها كه از آن تازهجوان آوردند
حسن خلقش نگر و خوبى رو تا بينى * كز ملائك خبر از صورتشان آوردند « ب »
كويش آرامگه ماست كه در علم قدس * گوئيا خلد برين را بجهان آوردند
ذكر وفات عبد المطلب و سپردن آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم به فرزند خود
چون آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم هشتساله شد عبد المطلب را وفات نزديك آمد . « ج » آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را بطلبيد و به سينهء خود نشاند و فرزندان خود ابو لهب و حمزه ( رض ) و ابو طالب را جمع كرد و گفت " وقت رحلت
هامش
( الف ) و قد قال عليه السّلام لابى بكر ( رض ) اللّه عنه حين قال له ما رأيت افصح منك يا رسول اللّه فقال و ما يمنعنى و انا من قريش و ارضعت فى بنى سعد ( روض الانف ج 1 ص 109 )
( ب ) حور نشان ( معارج النّبوه ركن دوم ص 64 )
( ج ) رجوع كنيد به الوفا ج 1 ص 129