تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

در ذكر بعضى از وقائع كه در مقدمات وحى بظهور رسيده

يكى آن بود كه جابر بن سمره رضى اللّه عنه روايت مىكند از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود كه در آن چند شبانروز كه مبعوث خواهم شد بر هيچ درخت و سنگ نگذشتم الّا كه گفت السّلام عليكم يا رسول اللّه " « الف » ديگر آنكه قريب نزول وحى چون به راه تنها برفتى آوازى مى « ب » شنيد كه شخصى مىگفت " يا محمّد ! " هرچند از يمين و يسار نگاه مىكرد ( و هم ) بر وى غالب شدى و ازآنجا مىگريخت ، صورت اين حال را بخديجه ( رض ) تقرير فرمود و گفت مىترسم كه مرا آفتى رسد ، خديجه ( رض ) گفت " معاذ اللّه كه از حق تعالى به تو آفتى رسد ، خاطر جمع دار كه جز نيكوى دربارهء تو نخواسته است و روايت ديگر آنست كه پيش از نزول وحى « ج » بيازده سال آوازها از غيب مىشنيد اما هيچ شخص و چيزى نمىديد و هفت سال پيش از وحى روشنائيهاى مىديد و به آن شاديها مىنمود - ديگر آنكه عائشه رضى اللّه عنها روايت كند اول چيزى كه به آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم ظاهر شد خواب راست بود از منافات « د » فائح و واقعات صالح بر منوال سپيده‌دم متعاقب و دم‌به‌دم بوى مىنمود و ابواب كرامات و استقامات بوجه ظاهر و باطنش مىگشودند و مبدأ اين واقعه ( دوازدهم ) شهر ربيع الاول بود و حكمت در نمودن خواب سيد انبيا عليهم السّلام آن بود كه تا به وحى و الهام خوى گيرد و دل بحاصلش از نزول ملائكه انس پذيرد و تو سن نفس نفيس او بتازيانهء رياضت رام گردد و در مسند
هامش
( الف ) ر ك به الكامل في التّاريخ مؤلفه علامه ابن الاثير ( رح ) طبع بيروت 1965 م ج 2 ص 46 ( ب ) غح ، عر ، مظ - به راه تنها مىرفتم و آوازى مىشنيدم ( ج ) پانزده سال ( معارج النبوة ) ج 2 ص 2 ( د ) منامات لائحه و واقعات صالحه ( ايضا ) نيز ر ك به الكامل فى التاريخ ج 2 ص 48