تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
است ازين محنت‌آباد و هنگام ملاقات رب العباد و هيچ حسرت غير از حسرت اين فرزند ندارم ، كاشكى كه عمر وفا مىكرد تا تربيت او به‌خودىخود مىكردم و لكن چه كنم عمر وفا نمىكند :
وفا ز عمر چه جويى كه هر نفس كه زدى * چنان برفت كه هرگز دگر نيايد باز
اكنون برين حسرت عزم رحلت دارم و جان شيرين درين اندوه مىسپارم كه بدانم كه بعد از من كدام‌يك از شما تعهد اين فرزند دلبند من خواهد كرد كه از عهدهء تربيت او كما ينبغى بيرون آيد - ابو لهب بسال از همه بزرگ‌تر بود ، به‌زانو درآمد و خدمت بجا آورد و گفت " اى ملك عرب ! حق تعالى ترا با همه مرادات برساند و چند الف عمر كرامت فرمايد كه عزت و اقبال و عظمت و جلال محمّد مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم چنان كه تمناى تو است دريابى و اگر چنانچه از براى تسلى خاطر او را به كسى خواهى سپرد ، به من سپار كه من تعهّد او بجان قبول كردم - " عبد المطلب گفت " آرى ترا مال و ثروت و حرمت هست و بتربيت او قيام مىتوانى نمود امّا سخت‌دل و بىرحم افتاده و يتيمان مجروح‌دل و شكسته‌خاطر مىباشند و طاقت اندك آزار ندارند و شايد تو تعهّد نتوانى كرد - " و حمزه ( رضى اللّه عنه ) برخاست و خدمت بجا آورد و گفت " اى ابروى عرب ! اگر من سزاوار اين خدمت باشم به من سپار " - عبد المطلب گفت " تو در مظاهرت و معاونت او از همه شايسته‌ترى و در تشميه « الف » مراد من از همه بايسته‌ترى امّا ترا هيچ فرزند نيست و كسى كه فرزند ندارد قدر فرزند نداند و به پرورش او چنان كه بايد نتواند و ديگر تو مردى مبارزى و شكار دوست مىدارى شايد كه در آوان سوارى از فرزند من غافل گردى و از دشمنى آزار بيند گوى كه با شرائط عهد من قيام ننموده باشى و آن « ب » در گور آزرده باشم " - عباس ( رض ) برخاست و وظائف دعوات و مراسم خدمات بجا آورد و گفت " اى اميد
هامش
( الف ) تمشيت بمعنى راه بردن و سلوك كردن . ( ب ) قياسا من . .
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 63 | شيخ محمد شعيب