گاه ملك و ملت و پشت پناه دين و دولت ! اگر من لائق اين خدمت باشم رخصت فرماى و برين نوازش منت بر جان من نه " گفت " تو سزاوار خدمتى و اهل مراعات و حرمتى و درست پيمانى ، در لطف و كمآزار و مرهم جانى ، امّا اطفال بسيار دارى ، كسى با وجود فرزندان خويش به حال فرزند ديگر نتواند پرداخت و به آسانى ترجيح فرزند ديگرى بر فرزند صلبى خويش نتواند ساخت - " بعد از آن ابو طالب برخاست و مجلس شريف پدر به نثار جواهر ادعيه بياراست و گفت " اى سيد صناديد قريش و سرمايهء راحتهاى عيش ! مرا در شان اين مهم اهتمام تمام و در تمشيت اين مراد رغبت تمام است ، امّا حرمت برادران بزرگ نگاه داشتم تا پيش از همه به معرض عرض نرساندم ، اگرچه سرمايهء مال كمتر دارم امّا سوداى اين حال مرا از همه بيشتر است و مصادقت اين امر سلطنت بهتر ، امّا اگر سعادت موافقت كند و دولت مرافقت موافقت نمايد چون دست مراد در دامن اين مراد زنم در مخاطبه با محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم بگويم ، رباعى :
مال و هنرى ندارم در دست « الف » * با فقر بسازم كه مرا فقر خوش است
انديشه چرا كنم ز بىبرگى خويش * گر هيچ ندارم چو تو دارم هست
عبد المطلب گفت " لائق اين خدمت توئى و سزاوار اين دولت توئى از آنكه نرمدل و چربزبانى و نگاهدارندهء عهد و پيمانى امّا در امور كليه و جزئيه مستعان و ظهير و مستشار و مشير من محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم بوده است در مهمى كه فروماندمى او را خواندمى و مراقب اشارات و ملاحظ عبارات او ( نمودمى ) و چون بر نهج اشارات او عمل نمودمى البتّه آن مهم كفايت شوه آن مرام باتمام رسيدى - اكنون درين كار هم محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را حاكم « ب » مىسازم ، هركدام از اعمام خويش را اختيار كند به دو سپارم - " آنگاه توجه بجانب
هامش
( الف ) قياسا " مال و هنرى گرچه ندارم در دست "
( ب ) حكم