تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
جوف من درآورد و احشاى من بيرون كرد و به آن برف سفيد بشست و باز بجاى آن نهاد و مرد ديگر باولين گفت : برخيز تو فرمان بجا آوردى و آنچه وظيفه تو بود پيش بردى - پس او نزديك آمد و دست در جوف من كرد و دل من بيرون آورد و بدونيم بشگافت و از اندرون وى چيزى سياه بيرون آورد « الف » و بينداخت و گفت " در وجود حظ شيطان اين بود يا حبيب اللّه كه انداختم و ترا از وسوسه و مكائد او ايمن ساختم " - بعد از آن دل مرا از چيزى كه به ايشان همراه بود پر كردند و هم هرگز از آن قوم خوش نديدم و بروايتى ديگر تنصيص فرموده كه گفت " سكينه را بياورد و دل مرا از سكينه پر ساخت و باز در مكان خود نهاد به خاتمى از نور مهر كرد و من هنوز سردى و خوشى آن خاتم در عروق و مفاصل خويش احساس مىكنم و مرد سوم برخاست و گفت شما هر دو دور شويد كه فرمان حق تعالى بجا آورديد و آنچه فرموده بوديد بتقديم رسانيديد ، پس نزديك آمد و دست بر شگاف سينه من نهاد تا آن شگاف التيام پذيرفت و باز ديگر گفت كه او را باده كس از امت او بركشى بركشيدند ، من بچربيدم ، با صد كس وزن كردند ، راجح آمدم ، با هزار كس موازنه كردند ، فاضل آمدم يكى از ايشان با ديگرى گفت كه بگذار اگر با تمام امت او را موازنه كنيد راجح آيد « ب » - شيخ رومى قدس سره فرموده ، بيت :
« ج » تا در كف سلطان شدم ، يك حبه بودم كان شدم * گر در ترازويم نهى مىدان كه ميزان بشكنم
بعد از آن دست من بگرفت و مرا بنشاند و هر سه بر سر و روى من بوسه دادند و
هامش
( الف ) مضغهء سياه و بقول نكتهء سياه ( رجوع كنيد به مدارج النبوة قسم دوم ص 22 ) ( ب ) رجوع كنيد به نقوش سيرت مؤلفه طه حسين مترجمه سيد رشيد احمد ارشد ، طبع نفيس اكادمى كراچى 1928 م ، ج 1 ص 235 و البداية و النهايه ج 2 ص 2 و الوفا باحوال المصطفى قسم اول ص 111 ) ( ج ) گر ( رجوع كنيد به كليات ديوان شمس تبريزى طبع سازمان انتشارات جاويدان علمى چاپ دوم 1346 - قسمت دوم ص 6 .