تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
راوى مىگويد كه حليمه ( رض ) رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم را برداشت و به خانه بازآورد و به اولاد خويش خطاب مىكرد و مىگفت " بگذاريد كه محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم بعد از آن با شما به صحرا آيد - آنگاه شوهر خود را گفت كه چه مصلحت مىبينى در شان اين فرزند سعادتمند بمادرش بريم تا بمعالجهء او قيام نمايد كه مرا توهم آنست كه نبايد جنون بر وى غالب آيد " - ابو ذويب گفت " و اللّه كه هيچ نوع الم و جنونى بر وى عارض و طارى نگشته و هيچ فرزند بابركت‌تر از مادر نزاده و اين سعادت كه بايمن او داريم هيچ‌كس را دست نداده ، اما از ارباب حسد ايمن نيستيم ، چون طائفه‌اى پيش ازين احوال ما ديده و دانسته بودند كه ما را بز لاغرى « الف » پيش بوده وجاهتى در ميان خويش و بيگانه نه نموده و حالى گوسفندان ما به سيصد رسيده و اقصى « ب » و ادنى طريق مراعات جانب ما گزيده نبايد كه از روى حسد كيدى و مكرى انگيزند - " بعد از آن حليمه ( رض ) مىگويد كه مردم مرا بران داشتند كه او را بكاهنى بايد برد ، آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه مرا صحت و عافيت است و حاجت كاهنى نى و آنچه مقصود شما است از مس جنّ و امثال آن منزه‌ام - هرچند آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم استغنا مىنمودند قومى در مبالغه مىافزودند - حليمه ( رض ) مىگويد كه عاقبت راى ايشان براى من غالب آمد تا او را بكاهنى نمودم و در اثناى راه بر كاهنى ملاقى شديم ، « ج » آنگاه شرح حال او مىكردم ، كاهن گفت " بگذار تا اين كودكى واقعه خويش خود بگويد كه او در آن باب اعلم است از تو " - چون تقرير قضيهء خود نمود ، قصهء تمامى بيان كرد ، كاهن فى الحال برجست و محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را برداشته بر سينهء خود نهاد و فرياد برآورد كه اى عرب ! بيائيد كه بلائى بر شما
هامش
( الف ) ما را ده بز لاغرى پيش نبود ( معارج النبوه ركن 2 ص 59 ) - ( ب ) اقصى بمعنى دور تر ( ج ) سع ، غح ، مظ